دیشب دعا کردم سرت سامان بگیرد

دیشب دعا کردم سرت سامان بگیرد
تقدیر، از لبهای تو فرمان بگیرد ...
دیشب نگاهم تا سحر بر آسمان بود
بغضم تَرَک برداشت تا باران بگیرد
انگار، چشمِ آسمان هم در صدد بود
از خاک، یک همراهِ هم پیمان بگیرد
ای کاش از بومِ حضورت ، رنگِ غم را
آن قطرہ های کوچکِ رقصان، بگیرد
یک لحظہ در خود گُم شوی تا خالقِ دل
دستِ تو را در دستِ خود، یک آن، بگیرد
عاشق بمانی... عشق ،اما از دل تو
این آزمونِ سخت را آسان بگیرد
من لحظہ بیتابی ام را نذر کردم ...
تا زندگی در لحظہ هایت جان بگیرد
دیدگاه ها (۷)

«آیا کنارم خواهی ماند؟حال که روی دیگرم را دیدی، ترکم می‌کنی؟...

من اگر پرنده بودم،فکر می‌کردم پروازچیزی شبیه نگاه کردن به تو...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌ودوم: دخمه---او آمد.وسط راهرو. وسط بوسه...

#تکپارتیچرا تنهام گذاشتی؟جیسونگمثل هر شب، دوباره رفته بود به...

#تکپارتیچرا تنهام گذاشتی؟جیسونگمثل هر شب، دوباره رفته بود به...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۱۶: حقیقتی که دیشب فهمیده شدچند لحظه اتاق ...

سال‌هاست که تقویم‌ها دیگر اسم تو را ورق نمی‌زنند و ساعت‌ها د...

لطفا برگرد عزیزم بدون تو اینجا هیچ معنایی ندارد.برگرد... نه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط