عشق پارانوئیده

عشق پارانوئیده
part ۱


به چشم هات قلبت حتا عقلت اعتماد نکن !
اونا آنقدر ساده لوحن که وقتی یه روز به خودت میای میبینی بی اینکه فهمیده باشی فریب خوردی؛ میفهمی مسیر زندگیت اونی نیست که انتظار داشتی!
به چشم های حریصت و قلب زود باروت و عقل خوش خیالت اعتماد نکن!
چون وقتی در احمقانه ترین حالت، عشق رو تویه دلت کاشتن،اون وقته که از ریشه زدنش درد خواهد داشت!
دلش رو داری ؟

دست هایش را رویه فرمون ماشین سفت تر کرد و فرمون رو چرخوند به آرامی رانندگی اش رو میکرد دیگه به بیمارستان رسیده بود همینکه فرمون رو چرخوند تا یه جایی خوب پارک کنه یهو یکی با عجله سمته ماشین می اومد جونکوک سریع ترمز گرفت باعث افتادن آن دختر جلوی ماشین شد دست های رو فرمون رو شل کرد و با عجله از ماشین پیاده شد همینکه سمته آن دختر قدم برداشت یهو پرستار ها جلو اش رو گرفتن دور بر دختره ایستادن یکی از آنها کیسه سفیدی رو رویه سر آن دختر گذاشت جونکوک که از رفتار های آنها متعجب شده بود سمت اش رفت دختری که رویه زمین نشسته بود و کیسه سفیدی روسرش کشیده بودن و درحال کلنجار رفتن باهاش بودن دکتر جئون با صدای مهربان و آرامش لب زد
جونکوک : دارید میترسونیدش
پرستار : دکتر جئون لطفاً عقب وایستید این حیون خطرناکه
پرستار ها بزور از شونه های آن دختر گرفتن و از زمین بلند اش کردن دختری که مثله یک حیون دردنده به آنها می‌پرید جونکوک نزدیک اش شد اما ناگهان دختره سمتش پرید با ناخن هایش به ساق دسته جونکوک حمله کرد اون که نگاهش افتاد سمته دست های دختره دلش بشدت سوخت این همه زخم های سوختنی و کبودی برای چی رویه دست های ظریفی مثله این باید می‌بود پرستارها دختره رو عقب عقب می‌کشیدن اون هم با تمام زورش ناخن های بلند اش رو رویه دست جونکوک کشید باعث ریختن خون اون دکتر جون و خوش قلب شد با نگاه های پر از نگرانی به به برده شدن آن دختر نگاه میکرد هواسش که جمع شد با درد دست اش سمته داخل بیمارستان حرکت کرد
وارده که بیمارستان شد چند قدمی سمته پذیرش برداشت
دکتر پارک جیمین با دیدن دست خونی دوست اش سریع به سمتش آمد با هول هولکی پرسید
جیمین : دستت چیشده
جونکوک : چیزی نیست جیمین نگران نباش
جیمین : یعنی چی چیزی نیست یه زخم به این گندگیه بریم پانسمانش کنم
مجبور اش کرد به سمته اورژانس بره رویه یکی از تخت ها نشست جیمین با برداشتن وسائل پانسمان سمته دوست اش آمد رویه صندلی نشست و شروع به پانسمان کردن دست جونکوک شد
جیمین : وضع دستشو چه اتفاقی افتاد که آنقدر عمیق زخمی شدی
جونکوک که در فکر و خیال آن دختره مرموز که صورت اش رو ندید بود یعنی اون کی بود چرا به این وضع افتاده بود دکتر پارک دوباره صداش کرد
جیمین : مگه با تو نیستم چه اتفاقی افتاد
جونکوک : یه بیمار که وضعش خیلی وخیم بود این کارو کرد
جیمین : بهت حمله کرد از همین بیمار های دور باش
جونکوک : اونا هم مثله ما آدم هستن نباید درموردشون اینجوری حرف بزنی
جیمین : پس بخاطر همین رفتی روانشناس شدی
جونکوک : آره باید کسایی که مثله ما هستن اما اسمه شون رو گذاشتن حیون محافظت کنم
یعنی چه اتفاقی برای آن دختر افتاده بود که به این وضع افتاده بود ؟؟؟
دیدگاه ها (۵)

عشق پارانوئیده part ۲ سال// 2011 دختری با موهای قهویی و چشم ...

عشق پارانوئیده part ۳تویه شب سرد برفی و باد تندی که می‌وزید ...

سلام به همه می‌خوام با فیک جدیدم روزتون رو بسازم نویسنده جدی...

P²⁷The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

درخواستی عضو هشتم Part:¹⁰با چیزی که تو اخبار دید شوکه شد دس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط