مـن ، مـرگ را زیستـه ام ،

مـن ، مـرگ را زیستـه ام ،
مـن مـرگ را به بـی نفســی ،

آن هنـگام که رفتـی، و میـدانستی ، به هـوای بـودنت ، دم ، فرو میــبرم و بر مـیاورم.


به هـوایی که متبـرک از نفـس هایـت بود ،


زنـدگی را تـاب مــی آوردم. ، مـن مــرگ را زیسـته ام ، به سـکوتت ،
با تــو گفتـــم ،

بی تــــو من ،

نیســـتم ، تنـــهایم مگـــذار ، بــی تـــو زنــدگی را زنــده بـــودن را تـــاب ، نمـــی آورم ،

چشــمانت را نــگاهت را از مــن دریغ مــدار ،

مـــن مــرگ را زیســـته ام ، آن هـــنگام که چشــمانت نیـــز ،

هیــچ نگــفتند ، و لبــانت نیز هـــم . رفتی ، جـــوانی و من نـــیز هـم ،

سکــوت مانــد و ، مــن که عمـــریست مـــرگ را می زیـــیم ، به تـــمامی .
دیدگاه ها (۶)

تو را دوست دارم؛ حتی آن وقت که سگ سیاه افسردگی می‌آید و کنار...

مَعبودِ خَاموشِ مَن،مَن دیوانه‌وار دلباخته‌ی آن لَحظه‌هایی ب...

عاشقانه های شبنم

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

🚨 طنز تلخدو پیرمرد ٩٠ ساله، به نامهاى بهمن و خسرو، دوستان بس...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌ونهم: پنج ماه بعد---پنج ماه از آن شب....

🚨 طنز تلخدو پیرمرد ٩٠ ساله، به نامهاى بهمن و خسرو، دوستان بس...

السلام علیک یا امام انس وجان ع

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط