سناریو : عشق پنهان من

سناریو : عشق پنهان من

پارت : ۵۰

هاروکا رسید خونه و رفت داخل خونه و شروع کرد به درست کردن ناهار برای خودش ( نکته : ۳ ساعت تو راه بود ) که دید زنگ خودش به صدا در اومد و خودشو زد به نشدیدن چون کسی جاشو بلد نبود که بیاد بهش سر بزنه و کسیم نداشت که بهش سر بزنه که دید زنگ درو هی پشت سر هم یکی داره به صدا در میاره و چون رفته بود رو اعصابش درو باز کرد و با مادر و پدرش رو به رو شد
هاروکا : شما حرو.زاده ها اینجا چی میخوان ؟ منو چطوری پیدام کردین ؟ ( با اعصبانیت و سردی ) ( نکته اینجا اسم مادر هاروکا میزارم م.ه و برای پدر هاروکا هم میزارم پ.ه )
م.ه : اومدیم به دخترمون که خونه جدید گرفته تبریک بگیم ( با خنده )
پ.ه : دقیقا عزیزم ( با خنده )
هاروکا : گورتون رو از خونم گم کنین ( سرد )
پ.ه : اون وقت چرا ؟ ( گردن هاروکا رو گرفت و داشت فشار میداد )
هاروکا : ولم کن حرومی ( دستشو چنگ میزد ولی چون از گلو گرفته بودتش نمیتونست تکون بخوره
م.ه : هی هی اروم باشید من و پدرت برا دعوا نیومدیم ما برای معامله اومدیم
پ.ه : به نفعته معامله رو قبول کنی ( گلو هاروکارو ول کرد )
هاروکا : از جون من چی میخوان ؟
پ‌.ه : خوشم میاد که دختر باهوشی هستی ( با خنده و اومد نشست روی مبل داخل خونه )
هاروکا : نمیدونستم حرو.زاده ها روی مبل میشینن ( با خنده )
پ.ه : چی گفتی ؟ ( با اعصبانیت یقه هاروکا رو گرفت )
هاروکا : همون که شدی حرو.زاده ( یک مشت خوابوند تو صورتش و یک لبخند زد ) من با شما معامله نمیکنم
م.ه : هوی اروم بگیرد حرومی ها ( با اعصبانیت ) معالمه اینکه تو باید توی یک مهمونی شرکت کنی و رمز اتاق پادشاه رو پیدا کنی
هاروکا : من با شما معامله نمیکنم
م.ه : خوب پس منم اعضا رو نجات نمیدم ( یا سردی گوشیشو در اورد و فیلم اینکه اعضا بونتن رو دستگیر کردن رو نشون داد )
هاروکا : چیکار کردیی ؟ ( با داد موهای م.ه رو گرفت )
م.ه : به نفعته موهام رو ول کنی ( با لبخند )
هاروکا : این واقعی نیست
م.ه : اوکی وقتی پسرا مردن بدون خودت تقصیر داشتی چون تو اونا رو لو دادی
هاروکا : چرا داری گوه میخوری ( با اعصبانیت )
پ.ه : حرف دهنتو بفهم حرومی ( داد )
هاروکا : اتاق پادشاه چیه ؟ ( با سردی )
دیدگاه ها (۶)

سناریو : تک پارتی ، درخواستی ..................................

سناریو درخواستی و تک پارتی ................................ن...

سناریو : عشق پنهان منپارت : ۴۹هاروکا : ولی تقصیر من نبوده سا...

سناریو : عشق پنهان من پارت : ۴۸هاروکا فهمید که تایجو بیهوش ش...

سناریو : عشق پنهان من پارت : ۵۱ هاروکا : اتاق پادشاه چیه ؟ (...

سناریو : عشق پنهان من پارت : ۵۱ هاروکا : اتاق پادشاه چیه ؟ (...

کاراگاه جوان Part:26مینگی:وای خدا داشتم میمردم از نگرانی جیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط