دستهایمان را ،
دستهایمان را ،
به اقاقی ها بخشیدیم،
تا در آغاز فصلی مبهم برویند .
صنوبرها در خیابان خالی خاطرات
قد می کشیدند ،
و ما هنوز به دنبال شکفتن بودیم
ما فراموش می کردیم که
تولد ما،
آغازی مبهم ،
برای زیستنی نامعلوم بود.
ما هرچه داشتیم بخشیدیم
اما فراموش کردیم که قلبمان را
در گورستان قدیمی شهر
به خاک نبخشیم .
ما دنبال قلبهایمان
می گشتیم .....
به اقاقی ها بخشیدیم،
تا در آغاز فصلی مبهم برویند .
صنوبرها در خیابان خالی خاطرات
قد می کشیدند ،
و ما هنوز به دنبال شکفتن بودیم
ما فراموش می کردیم که
تولد ما،
آغازی مبهم ،
برای زیستنی نامعلوم بود.
ما هرچه داشتیم بخشیدیم
اما فراموش کردیم که قلبمان را
در گورستان قدیمی شهر
به خاک نبخشیم .
ما دنبال قلبهایمان
می گشتیم .....
- ۲۹۵
- ۲۶ آذر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط