در زندگی خیلی‌هامان «یک نفر» هست که همیشه هست . یک نفر که

در زندگی خیلی‌هامان «یک نفر» هست که همیشه هست . یک نفر که همه با «او» مقایسه می‌شوند، که تصویرِ هر تازه‌واردی ناخودآگاه می‌رود می‌نشیند کنار تصویر «او». یک نفر که معیار است، شاخص است . که هیچ‌کس جذاب‌تر از او ، خواستنی‌تر و دست‌نیافتنی‌تر از او نیست. یک نفر که مهم نیست بیست سال از آخرین دیدارش گذشته یا یک روز؛ خاطره‌اش پونِز شده به یک درد عمیق که می‌پیچد زیرِ جناغ سینه و برمی‌گردد به آن حفره‌ی خون‌آلود.
آن یک نفر رسالتش در زندگی آدم این است که بنشیند توی یک قاب عکسِ سمج و چفت شود به در و دیوارِ دل و پدر آدم را دربیاورد... باید از شرّ آن «یک نفر» خلاص شد. آن قاب عکسِ عزیزِ لعنتی را باید کند و انداخت دور.
ولی... جای میخ روی دیوار، همیشه مجروح می‌ماند
دیدگاه ها (۳)

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۹ | «یک جای خاص»...

لبخند قاتلپارت⁴⁶ویو جونگ‌کوکماشین توی خیابون‌های خلوت حرکت م...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۴۳جونگوک عکس را از سامان گرفت و ب...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_14فصل هفتم | عک...

معرفی رمان:بعضی آدم‌ها وارد زندگی‌ات می‌شوند و می‌روند؛اما ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط