تا صورت زیبای تو از پرده عیان شد

تا صورت زیبای تو از پرده عیان شد
یک باره پری از نظر خلق نهان شد
گر مطرب عشاق تویی رقص توان کرد
ور ساقی مشتاق تویی مست توان کرد
گیسوی دلاویز تو زنجیر جنون گشت
بالای بلا خیز تو آشوب جهان شد
نقدی که به بازار تو بردیم تلف گشت
سودی که ز سودای تو کردیم زیان شد
جان از الم هجر تو بی صبر و سکوت گشت
تن از ستم عشق تو بی تاب و توان شد
هم قاصد جانان سبک از راه نیامد
هم جان گرانمایه به تن سخت گران شد
چشمم همه دم در ره آن ماه گهر ریخت
اشکم همه جا در پی آن سرو روان شد فروغی بسطامی
دیدگاه ها (۱)

تا صورت زیبای تو از پرده عیان شدیک باره پری از نظر خلق نهان ...

ای رخ خوب تو آفتاب جهان سوزعشق تو چون آتش و فراق تو جان سوزش...

ای غم عشق تو آتش زده در خرمن دلو آتش هجر جگر سوز تو دود افکن...

جان به لب آمد و بوسید لب جانان راطلب بوسهٔ جانان به لب آرد ج...

عاشق آن قند تو جان شکرخای ماستسایه‌ی زلفین تو در دو جهان جای...

دنیا رو می خوام فقط برای نفس‌ زدن توو روضه‌ ها

مژده ای دل که دگر سوم شعبان آمدپیک شادی ز بر حضرت جانان آمدم...

چو اسکندر ان پادشاه جهان روان شد بر پای...

مژده ای دل که دگر سوم شعبان آمدپیک شادی ز بر حضرت جانان آمدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط