سلام مولای مهربان من ..

سلام مولای مهربان من ..

میدانستی تمام ثانیه های حضورم در هستی با

حضورت در هستی- گره - خورده ..

آنچنان با منی که گاهی

خودم را هم فراموش می کنم ..

نمی دانم من تو را بی نهایت دوستدارم یا تو من را

اما فکر کنم - تو - بیشتر من را دوستداری

چرا که اکثر اوقات فکرت را ، یادت را

خیالت را ،صدای قدم هایت را...

شور جاریه حضورت را ...

به سراغ دل من میفرستی

که بدانم چقدر به یاد من هستی و مرا دوست داری ..

جانم به قربان دل مهربانت مولای من ..

می دانم این هزار سال را هم بهانه ی دوست داشتنم

در پرده ماندی که انسان شوم...

و به نزدیکیه دروازه ی انتظارت برسم ..

کاش من هم ترا همین اندازه دوست می داشتم

تا لااقل یک سال نه یک ماه نه یک هفته نه

یک روز نه یک ساعت را با یاد تو بگذرانم ..

برایم دعا کن مولای من که تا آمدنت

من ، هم به شکوه انسانیت برسم...


اَللّهُــــمَّ عَجـِّــل لِوَلیِّــــکَ الفَـــــرَج

برای حمایت از ما لطفا share کنید

پیج فرهنگی مذهبی چشم انتظاران مهدی (عج)
http://line.me/ti/p/%40suh1318r
دیدگاه ها (۱)

از دور نگاهــ کردنـــــ چه حس خوبۍ داره واسمـــــحواستـــــ ...

دل خورشید محک داشت؟ نداشت!یا به او آینه شک داشت؟ نداشت!آسمان...

مخاطب قلبمﺁﻏــﻮش ﻣﻦ ﻓﻘﻂ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ تــو ﺟـــــــﺎ ﺩﺍﺭﺩ ... ﺍﮔﺮ ﺧ...

روزی مردی نزد عارف اعظم آمد و گفت من چند ماهی است در محله ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط