بی تو مهتاب شبی در بغل پنجره مُردم 

بی تو مهتاب شبی در بغل پنجره مُردم 
و خودم را به غم انگیز ترین درد سپردم 

تو که رفتی و رمیدی و گذشتی و رسیدی 
من به جز حسرت و اندوه ولی سهم نبردم 

و دلت بود از این هجرت پر درد خبردار 
مرگ بادم که فریب تو و لبخند تو خوردم 

وعده کردی که مرا خسته و تنها نرهانی 
من ولی تا صدمین روز به یاد تو شمردم 

باز میگویم و میگویمت ای مرغ مهاجر 
بی تو مهتاب شبی در بغل پنجره مُردم
؟؟؟
دیدگاه ها (۴)

بی تو مهتاب شبی در بغل پنجره مُردم و خودم را به غم انگیز تری...

بی تو مهتاب شبی در بغل پنجره مُردم و خودم را به غم انگیز تری...

بی تو مهتاب شبی در بغل پنجره مُردم و خودم را به غم انگیز تری...

بی تو مهتاب شبی در بغل پنجره مردم و خودم را به غم انگیز ترین...

بی تو مهتاب شبی در بغل پنجره مُردم و خودم را به غم انگیز تری...

بی تو مهتاب شبی در بغل پنجره مُردم و خودم را به غم انگیز تری...

بی تو مهتاب شبی در بغل پنجره مُردم و خودم را به غم انگیز تری...

بی تو مهتاب شبی در بغل پنجره مردم و خودم را به غم انگیز ترین...

بی تو مهتاب شبی در بغل پنجره مُردم و خودم را به غم...

بی تو مهتاب شبی در بغل پنجره مُردم و خودم را به غم انگی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط