ز شرم او نگاهم دست و پا گم کرد چون طفلی

ز شرم او نگاهم دست و پا گم کرد چون طفلی
که چشمش وقت گل چیدن به چشم باغبان افتد
#صائب تبریزی
#عاشقانه_ای_به_وقت_دلتنگی
دیدگاه ها (۷)

آنچنان زیبا تومیخندی که جادو میشوممثل یک کودک دمادم پر هیاهو...

سیـــب لــب های تــو را چـــیدم و آدم نشـــدمهــوس خــــورد...

مینویسم یک غزل ، وزن و ردیفش چشم توقافیه ، موضوع و احساس لطی...

عقل تکرار را نمی پذیرد ، اما احساس آریطبیعت نیز دوستدار تکرا...

عیبِ خود دیدن مرا ز اهل هنر ممتاز کردمنفعت از پا زیاد از پر ...

دست کوتاه من و دامن آن سرو بلند؟سایهٔ سوخته‌دل! این طمع خام ...

تو را هرگز ندیدم من، ولیکن دوستت دارمتمام آرزوهایم! شدیدا دو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط