من به فرمان دلم دلبر نوازی میکنم،،،

من به فرمان دلم دلبر نوازی میکنم،،،
دلبرم شاید نداند عشق بازی می کنم،،،،،
عاشقانه می پرستم خال لبهایش ولی،،،
او نمیداند که من مهمان نوازی می کنم،،،،،
باد, گیسوانش را به این سو وبه آن سو میبرد،،
من چونان بادی کنارش یکه تازی میکنم،،،،،،
او چونان نیلوفری با نور بازی میکند ،،،،،،
من چنان یک مرغ عاشق همنوازی میکنم،،،،،
عاقبت یک شب برایش می نویسم نامه ایی
،،،راز خود را زیر مهتاب نگاهش باز سازی می کنم!!!!!
دیدگاه ها (۴)

آیینه می شوم به تماشا که می رسیقبل از طلوع روشن فردا که می ر...

عشق رابیمعرفت ' معنا مکن زر نداری ' مشت خودرا وا مکنگر نداری...

ای ساقیا مستانه رو ، آن یار را آواز دهگر او نمی‌آید بگو ، آن...

من به بند تو اسیرم تو زمن بی خبری؟آفرین! معرفت این است که ز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط