دیدمت، آهسته پرسیدمت

دیدمت، آهسته پرسیدمت
خواندمت، بر ره گل افشاندمت

آمدی بر بام جان پر زدی
همچو نور بر دیده بنشاندمت

بردمت تا کهکشان‌های عشق
پَر کشان تا بی‌نشان‌های عشق

گفتمت افتاده در پای عشق
زندگی رویای زیبای عشق


#فریدون_مشیری
دیدگاه ها (۱)

بہ زیر ِسایہ ے زلف ِتوآمدہ ست دلمبہ غم بگوے ڪہ این خستہ در پ...

هزار نامہ نوشتم بدون #ختم_ڪلامحدیث عشق بہ پایان رساندنش سخت ...

لا تـضـم حـزنـک بــ روحـک وانـت تـضـحـک حـزن الـعـیـون الـیـ...

پاییز جان !چه سرد،‌ چه درد آلود چون منتو نیز تنها ماندستی ای...

🏠پسر همسایه🏠 🪐(آخر)P9🪐سوهو با دیدن نگاه نافذ یون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط