تک پارتی تهیونگ و سفر عاشقانه
تک پارتی : تهیونگ و سفر عاشقانه
(خورشید در حال طلوع است و پرتوهای طلاییاش به داخل کلبهی چوبی کوچک و دنجی که وسط جنگل قرار دارد، میتابد. تهیونگ با لبخندی که از ته دلش است، به تو (AT) که هنوز در خوابی، نگاه میکند. شما دو نفر برای یک سفر عاشقانه به این کلبهی جنگلی آمدهاید تا از شلوغی شهر دور شوید و لحظات آرام و خاطرهانگیزی را در کنار هم سپری کنید.)
تهیونگ آهسته از رختخواب بلند میشود تا برای تو صبحانه درست کند. او در آشپزخانهی کوچک و جمعوجور کلبه، با دقت و حوصله نیمرو درست میکند و میز را با گلهای وحشی که از جنگل چیده، تزئین میکند. او میخواهد همه چیز برای تو عالی باشد.
(وقتی تو از خواب بیدار میشوی، بوی قهوه و نیمرو کلبه را پر کرده است. چشمانت را باز میکنی و با لبخند تهیونگ مواجه میشوی که با فنجان قهوه جلوی تخت ایستاده.)
* تهیونگ: (با صدای آرام و مهربان) "صبح بخیر، عشقم. امیدوارم خوب خوابیده باشی."
* تو (AT): (با لبخند) "صبح بخیر، تهیونگ. اینجا خیلی قشنگه. ممنونم که منو به اینجا آوردی."
(تهیونگ لیوان قهوه را به دست تو میدهد و کنار تو روی تخت مینشیند. شما دو نفر با هم قهوه میخورید و از منظرهی زیبای جنگل لذت میبرید. بعد از صبحانه، تهیونگ پیشنهاد میدهد که با هم به پیادهروی در جنگل بروید.)
در طول مسیر، تهیونگ دست تو را محکم میگیرد و با دقت مراقب است که هیچ آسیبی به تو نرسد. او در مورد همهچیز صحبت میکند، از چیزهای کوچکی که خوشحالش میکند تا آرزوهای بزرگی که در سر دارد. او میخواهد تمام وجودش را با تو شریک شود.
(در وسط جنگل، تهیونگ یک مکان دنج پیدا میکند. او یک پتو روی زمین پهن میکند و شما دو نفر روی آن مینشینید. تهیونگ به چشمهای تو خیره میشود.)
* تهیونگ: (با صدای پر از عشق) "وقتی با تو هستم، احساس میکنم که همه چیز سر جای خودش است. تو آرامش منی، تو عشق منی."
* تو (AT): (با لبخند) "تو هم همینطور، تهیونگ. تو بهترین مرد دنیا هستی."
(تهیونگ تو را در آغوش میگیرد و شما ساعتها در کنار هم، زیر آسمان آبی جنگل میمانید. این سفر، یک خاطرهی فراموشنشدنی را برای شما رقم میزند، سفری پر از عشق و آرامش.)
(خورشید در حال طلوع است و پرتوهای طلاییاش به داخل کلبهی چوبی کوچک و دنجی که وسط جنگل قرار دارد، میتابد. تهیونگ با لبخندی که از ته دلش است، به تو (AT) که هنوز در خوابی، نگاه میکند. شما دو نفر برای یک سفر عاشقانه به این کلبهی جنگلی آمدهاید تا از شلوغی شهر دور شوید و لحظات آرام و خاطرهانگیزی را در کنار هم سپری کنید.)
تهیونگ آهسته از رختخواب بلند میشود تا برای تو صبحانه درست کند. او در آشپزخانهی کوچک و جمعوجور کلبه، با دقت و حوصله نیمرو درست میکند و میز را با گلهای وحشی که از جنگل چیده، تزئین میکند. او میخواهد همه چیز برای تو عالی باشد.
(وقتی تو از خواب بیدار میشوی، بوی قهوه و نیمرو کلبه را پر کرده است. چشمانت را باز میکنی و با لبخند تهیونگ مواجه میشوی که با فنجان قهوه جلوی تخت ایستاده.)
* تهیونگ: (با صدای آرام و مهربان) "صبح بخیر، عشقم. امیدوارم خوب خوابیده باشی."
* تو (AT): (با لبخند) "صبح بخیر، تهیونگ. اینجا خیلی قشنگه. ممنونم که منو به اینجا آوردی."
(تهیونگ لیوان قهوه را به دست تو میدهد و کنار تو روی تخت مینشیند. شما دو نفر با هم قهوه میخورید و از منظرهی زیبای جنگل لذت میبرید. بعد از صبحانه، تهیونگ پیشنهاد میدهد که با هم به پیادهروی در جنگل بروید.)
در طول مسیر، تهیونگ دست تو را محکم میگیرد و با دقت مراقب است که هیچ آسیبی به تو نرسد. او در مورد همهچیز صحبت میکند، از چیزهای کوچکی که خوشحالش میکند تا آرزوهای بزرگی که در سر دارد. او میخواهد تمام وجودش را با تو شریک شود.
(در وسط جنگل، تهیونگ یک مکان دنج پیدا میکند. او یک پتو روی زمین پهن میکند و شما دو نفر روی آن مینشینید. تهیونگ به چشمهای تو خیره میشود.)
* تهیونگ: (با صدای پر از عشق) "وقتی با تو هستم، احساس میکنم که همه چیز سر جای خودش است. تو آرامش منی، تو عشق منی."
* تو (AT): (با لبخند) "تو هم همینطور، تهیونگ. تو بهترین مرد دنیا هستی."
(تهیونگ تو را در آغوش میگیرد و شما ساعتها در کنار هم، زیر آسمان آبی جنگل میمانید. این سفر، یک خاطرهی فراموشنشدنی را برای شما رقم میزند، سفری پر از عشق و آرامش.)
- ۱۰.۴k
- ۲۳ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط