سرم ؟آشفته افکار درون
سرم ؟آشفته افکار درون
تنم؟ آلوده دستان نیاز
دلم؟آکنده ز نجوا و غبار
به چه کار آیدت این
خسته راه مانده دهر
که دلت را برچومنی بسپاری
که بخواهی همراه شوی
برو ای دوست برو
برو که برکه من خشکیدست
لب من غنچه که نیست
دهنم الوده حرفی ناباب
ذهن من خسته ز سودای شتاب
تو ره خویش بگیر
عشق شیرین مرا با چه کسی آلودی؟
در این باغ دگر بستان است
دگر اینجا گل عشقی نیست
برگها خشکند ریشه ها داغون
زچه رو می آیی؟!
که ببینی ویرانه؟
که بچینی غم؟
برو من در رفتن عشق
انچنان زارو نحیفم
که مگس هم ننشیند برمن
تنم؟ آلوده دستان نیاز
دلم؟آکنده ز نجوا و غبار
به چه کار آیدت این
خسته راه مانده دهر
که دلت را برچومنی بسپاری
که بخواهی همراه شوی
برو ای دوست برو
برو که برکه من خشکیدست
لب من غنچه که نیست
دهنم الوده حرفی ناباب
ذهن من خسته ز سودای شتاب
تو ره خویش بگیر
عشق شیرین مرا با چه کسی آلودی؟
در این باغ دگر بستان است
دگر اینجا گل عشقی نیست
برگها خشکند ریشه ها داغون
زچه رو می آیی؟!
که ببینی ویرانه؟
که بچینی غم؟
برو من در رفتن عشق
انچنان زارو نحیفم
که مگس هم ننشیند برمن
- ۶۶۲
- ۰۴ اسفند ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۳۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط