امان از آن آلت #قتاله،،، دودمانم را به باد داد؛ #چشمانت را میگویم... گویی #آفتاب را درونشان پنهان کرده ای... وقتی #نگاهم میکنی،، #شراره_های آبیِ دوچشمت زبانه می کشد؛ و تمام وجودم را به #آتش می کشد... می بینی!!! دیگر چیزی از من نمانده جز مشتی #خاکستر،، که روزی سهم #باد خواهد شد...