𝔅𝔩𝔞𝔠𝔨 𝔖𝔴𝔞𝔫

𝔅𝔩𝔞𝔠𝔨 𝔖𝔴𝔞𝔫
𝔓𝔞𝔯𝔱 2
نویسنده:همون طور که گفتم اینم لباس یونا.....»»
=یونا مگه میخوایم بریم عروسی؟؟؟؟ &مگه چیه؟
=میخوایم بریم پیش کسی که تو ۱۵ ساله ندیدیش
بعد میخوای اینجوری بیای؟ بعدشم اونکه واقعا پسر
داییت نیست *تهیونگ مادر چند بار بگم ما تو و
یونا رو بزرگ کردیم پس اون پسر دایی شما هم میشه
بعدشم تو که با جونگکوک دوست صمیمی هستی
چرا اینجوری میکنی؟ =مادر ول کن تروخدا بعدشم
دوستیه منو جئون چه ربطی به خواهرام داره؟؟؟؟؟
*حالا من اونجا یه سوپرایز دارم براتون فقط راه
بیوفتین که بریم...... یونا تو هم لباستو عوض نکن
مادر.... &چشم هرچی شما بگید...............
راه افتادیم و سوار ماشین شدیم به دلیل اینکه با
تهیونگ دعوام شده بود...... تهیونگ مامانو فرستاد
پیش منو یونسنگ خودش رفت جلو نشست رسیدیم
اونجا یه خونه ی بزرگ بود..... من گفتم:
&مادر،،،،، *بله&اینجا برای یه نفر زیادی برزگ نیست؟؟
*احتمالا ازدواج کرده من چمیدونم میدونی چند وقته
ندیدیمش؟ &اهاااااا تهیونگ؟ =........ &اوپاااا=ها&
میگم تو که باهاش دوستی میدونی چرا خونش اینقدر
بزرگه؟؟؟ ازدواج کرده؟ =به تو چه دختر&ببخشید
اینقدر حیاط خونش بزرگ بود که هرچقدر راه میرفتیم
نمیرسیدیم به خونه
ادامه دارد......


فقط اگه خوب شده بهم بگید🙂
دیدگاه ها (۲)

⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣀⠀⠀⠀⠀⠀⣀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⢠⣾⣿⣿⣷⠀⠀⢠⣿⣿⣿⣦⡀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣰⣿⣿⣿⣿...

ببخشید اول پارت اول رو گذاشتم بعد معرفی فیک.... الان این کام...

𝔅𝔩𝔞𝔠𝔨 𝔰𝔴𝔞𝔫𝔓𝔞𝔯𝔱1من امروز بایه صبحونه روزمو شروع کردم و با تهی...

سه پارتی تهیونگ ~~ ملکه قلبم~~پارت۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط