اینقدر از تو و این عشق کشیدم بس نیست؟

اینقدر از تو و این عشق کشیدم بس نیست؟

از کس و ناکسی هر حرف شنیدم بس نیست؟

داد و بیداد زدم ،دست کشیدم ز خودم

و شنیدی و جوابی نشنیدم ،بس نیست؟

به خدا خسته شدم بس که دلت سر به هواست

اینقدر در پی تو باز دویدم بس نیست ؟

تو دلت پیش رقیب و هوست با دگران

من آواره به آخر که رسیدم،بس نیست؟

چقدر شعر نوشتم که پریشان حالم

از تو ظالم که به کامی نرسیدم بس نیست؟

آخر کار ببین ،بی کس و درمانده شدم

ازتو و مهر تو من خیر ندیدم،بس نیست؟
دیدگاه ها (۲)

‌ قلمم باز هوای تو به جانش افتادلذت از تو نوشتن به سرش باز ا...

من چنان بی پر شدم ، از دوری ات . می سرایم ، نغمه ای ، در دور...

"دوستت دارم" رادر دستانم می‌چرخانماز این دست به آن دست.پس چر...

نمیدانم چرا ...!!؟اما برایت سخت «دلتنــــــــــــــــگم»در ا...

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم، خیره ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط