خواهر کوچکم از من پرسید:

خواهر کوچکم از من پرسید:
پنج وارونه چه معنا دارد ...؟
من به تندی گفتم...
این سوال است که تو می پرسی؟
پنج وارونه دگر بی معناست...
خواهر کوچک من ساکت ماند...
وسوالش را خورد
دیدم از گوشه ی چشمش نم اشکی پیداست...
بغلش کردم و ارام گرفت..
او به ارامی گفت که چرا بی معناست...؟
من که در همهمه ی داغ سوالش بودم....
از دلم ترسیدم...
من که معصومیت بغض صدایش دیدم...به خودم می گفتم:
اگر او هم یک روز...
وارد بازی این عشق شود....
مثل من قهوه ی تلخ عاشقی خواهد خورد...
توی فنجان نگاهش ماندم...
مات و مبهوت فقط میگفتم:
بخدا بی معناست...
پنج وارونه غلط ها دارد....
تو همان پنج دبستان خودت را بنویس....
پنج وارونه ی ما یک بازیست....
بازی ای بی معنیست....
تو همان پنج دبستان خودت را بنویس.....!!!

سهراب سپهری
دیدگاه ها (۲)

یہ وقتایے ڪہ دلم میگیره… گریہ نمیڪنمیہ لبخند ڪش دارتلخ میزنم...

دل بــســـپــار...به آتشی که نمی سوزاند" ابراهیم " راو دریای...

کاش میشد زندگیتکرار داشت . . .لااقل تکرار را یکبار داشت . . ...

آدمــــــــــــــــها ... بـــــــا بعضـــــــــی حــــــ...

P7 my home

★خونه‌ی جدید... P¹(End)از وقتی وارد خونه‌ی جدید شده بودیم، ج...

پارت ۱: بازیِ سایه‌هااز دید: تهیونگبارانِ ریز و بی‌امانی به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط