گرچه زهرم دوست دارم بر لبانت باده باشم

گرچه زهرم دوست دارم بر لبانت باده باشم
دوست دارم در پی تو از نفس افتاده باشم

کفش هایت را بکن می خواهم از پایت ببوسم
گرچه مقصد نیستم بگذار خاک جاده باشم

دامنت را پهن کردم، چند رکعت از تو گفتم
می رود هوش از سرم وقتی سر سجاده باشم

دزدکی بوسیدمت وجدانم آرامش ندارد
بوسه ای دیگر بده تا آنچه بردم داده باشم

زندگانی پیچ و خم های زیادی دارد اما
یاد من باشد همیشه صاف باشم ساده باشم

بی خبر رفتی ولی هر وقت می خواهی بیایی
لااقل یک روز پیش از آن بگو؛ آماده باشم
دیدگاه ها (۳)

من آن نیم که دل از مهر دوست بردارمو گر ز کینه دشمن به جان رس...

در جام سرم شراب انداخته اندیک گوشه مرا خراب انداخته اندمن در...

شمشیر ستم در کف پائیز ببینیداین برق بلاگستر ِخونریز ببینیددی...

چتر ها در شرشر دلگیر باران می رود بالافکر من آرام از طول خیا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط