دوست داشتنی پارت

(دوست داشتنی) پارت 44

یک ساعت بعد
ا.ت
دینگ دونگ(یاد کوک افتادم😂)
خدمتکار: پدر و مادرتون اومدن آقا
تهیونگ: اومدم
بریم ا.ت
ا.ت: باشه
رفتیم پایین
وقتی پدر و مادر
تهیونگ رو دیدم خاطراتم
بچگیم برام زنده شده بود
((که چطور به مامان و بابام دستور
میدادن اونا میخواستن منو بفروشن
به این خانواده ولی اونا قبول نکردن))
تهیونگ رفت پدر و مادرش رو
بغل کرد (علامت مادرتهیونگ+
علامت پدرتهیونگ√)
+: تو باید دوست دختر
تهیونگ باشی
ا.ت: بله
+: خیلی خوشگلی
تهیونگ خیلی ازت
تعریف کرده بود
ا.ت: مرسی مامان
میتونم مامان صداتون
کنم
+:بله خوشگلم
خب بگو ببینم مامانت
و پدرت کجان تو کدوم
شرکت کار میکنن
ا.ت:چی پدر و مادرم
تهیونگ:اونا از شرکت
معروفی هستند رابطه ا.ت
با پدر و مادرش زیاد خوب
نیست
ا.ت:(تو گوش تهیونگ) چرا
داری دروغ میدی
تهیونگ: بهتره
√: پسرم تو همه چیز
خوبه حتی دوست دختر
تهیونگ: بابا اینطوری نگید
+: زنگ زدی بهش
√: آره گفت امشب
میام
تهیونگ: کی میخواد
بیاد
+: پسرم چطوری برادرت
رو یادت رفته
تهیونگ: منظورت با کیه
+: تهیونگ سوبین دیگه
تهیونگ: چی سوبین میخواد
بیاد اینجا

#تهیونگ
#سناریو
#فیک
دیدگاه ها (۹)

(دوست داشتنی) پارت 45تهیونگ: چی سوبین میخوادبیاد اینجا+: آره...

(دوست داشتنی) پارت 46شبتهیونگ: چرا اینجانشستیا.ت: تو فکرمتهی...

(دوست داشتنی) پارت 43شبتهیونگرفتم خونهتهیونگ: ا.تخدمتکار:آقا...

(دوست داشتنی) پارت 42ا.تبعد از خریدتهیونگ: چیز دیگه ایلازم ن...

#سناریو_درخواستیوقتی زنشونی ایرانی هستی و آوردینشون ایران جن...

love Between the Tides⁷⁴تهیونگ: اومدمدوهی: سلام داییتهیونگ: ...

love Between the Tides⁶⁴ا/تاز خواب بیدار شدم رفتم صورتم رو ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط