روی میز نهار خوری نشسته بودیم همه دور هم بودیم فقط یویی ک

روی میز نهار خوری نشسته بودیم همه دور هم بودیم فقط یویی کمک رجی و روکی تو آشپزخونه بود و کل خونه رو سکوت بر داشته بود من کنار آیاتو بودم طوری که به نظر می‌رسید اصلاً اشتهای غذا نداره آخه همش با سوپش بازی می‌کرد همین طور که غذاش زیر رو می‌کرد کمی سوپ داغ ریخت رو لباسم کلی وقت گذاشته بودم روش که لباسم از یویی خوشگل ترشه(آخه وقتی سر سفره‌ایم همه نگاها به یویی لوکا می‌گه چون یویی غذاست ولی از نظر من بخواتر لباس قشنگ عروسیکیشه منم که حسود)بخواتر همین خیلی عصبانی شدم دستم کردم زیر بشقاب سوپه آیاتو تو سر آیاتو خالیش کردم یونا هم پایه همه شیطنتای من بلند شد یه مشت سالاد الویه برداشت و شانسی پرتاب کرد که از شانس خوشکیده خورد تو صورت سوبارو فرود امد سوبارو ژله رو برداشت پرتاب کرد طرف یونا که با جاخالی که داد ساف خورد تو صورت آیاتو که خودشو آماده کرده بود بزنه آیاتو هم کیک خامه‌ای کنار دستشو برداشت پرتاب کرد طرف سوبارو (از بچگی آیاتو نشونه گیری خوبی نداشت)کیک رفت تو صورت تدی کاناتو
خلاصه میز پوکید




#ماجراهای_عاشقان_شیطانی
دیدگاه ها (۹)

🌹 رزهای خونینپارت اولصبح زود بود و یونا مثل همیشه توی گل‌فرو...

part41نیلا وارد خونه شد و به طرف اشپز خونه رفت در یخچال رو ب...

p14

پارت جدید ..میگذرد..

پارت ۱۴صبح روز بعد، نیلسو وقتی از خواب بیدار شد، گوشی‌اش را ...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟑مانیا داشت وسایل روی میز رو مرتب می‌کرد...

نـفـرتــ𝑯𝒂𝒕𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:⁸لب لوچشو آویزون کردیونا: بد شد پیشنهاد جون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط