مثل دری که

مثل دری که
به فراموشی لولا شود،
آرام آرام
از دیدم خارج شد،
و او زنی بود که دوستش داشتم.
اما چه بسیار شب ها که
مثل گوزنی مکانیکی در میان نوازش های من خوابید.
و من در سکوت آهنی رویاهای او
درد کشیدم.

#ریچارد_براتیگان
دیدگاه ها (۱)

آيدافسخِ عزيمت جاودانه شاملو شد ،تو سمفونیِ تراژدی روزهای بی...

وقتی خیابان های پاییز را با دست های یخ زده واستین های پایین ...

خوشا صحرای عشق و وادی اوخوشا ایام وصل و شادی اوخوشا تاریکی ش...

تو عجیب ترین آرامش دنیای منی ،در شبِ مغازله !(عظیم نیا)

🦋برادر ناتنی شیرین من🦋🌑پارت6کوک:پتو رو روش کشیدم و موهاش رو ...

سال های ماندن پارت دو ویو دازای از روی کرم ریزی و اذیت کردنش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط