در روزهایـــی که پاییـــز به استقبالِ بارون مــیره، تو در

در روزهایـــی که پاییـــز به استقبالِ بارون مــیره، تو در ســرمای خودتــــ محـــو میشـــی

و مــن تمام فصـــل رو به دنبــالِ ردِ پای تو تمــــام برگـــ ها رو زیر و رو میکنـــم...

برگـــــ ها انبوهــــن ولی پشتــــِ تیرگــی سایه ها، یــه صورتـــــِ آشنــــا پیـــداستــــ...

خاموشــــه...و سکــوتــش پاییـــــزم دیوونــه کرده...

مرگــــِ خورشـــید فــرا رســـیده...خورشـــید مـــن وقتــــِ طلوعـــه...

از پشتــــِ سرمــای پاییـــزی طلوع کن...که هنوز تا بهـــار فرسنگــــ ها راه باقیستــــ...

وقتـــی بیــای میبینی که فصــلی عاشقی هم به اوج رســـیده...
دیدگاه ها (۳)

نــدانم کجا می‌کــشانی مرا،سوی آســمان یا به خــاموش خـاک،نی...

مرا شبیــه خــودم؛شبیــه یک ستــاره بِکِــش..شبیــه مــن که ...

من در مهربانی بی دریغ جانم در عجبمتو در انتظار چیزی نیستیمگر...

پولکهایــش را پـاک می کنم امشـب شام ماهــی داریم و یــونسمــ...

AR-Lp 36

Part 10

صبح است و شهر ،زیرِ بارانِ نم‌نمِ پاییزی، بویِ دلتنگی می‌دهد...

غروب خیره ماند بر دریچه های روبه رو و جاده های بی سوار و بی...

پارت اخر بازی استخوان های خشک با یک عکس کراش😹👇🏻

وقتی تو مدرسه همه ازش بدشون میاد اما تو همیشه هواشو رو داری(درخواستی)

سرمای دوری... میان این همه سرمای دوری دلم گرم تو دارد نفس ...

part ②⑦🦭👩‍🦯

به نرمی صندلی رو کشید و دفترش رو برداشت دفتر تقریبا به انتها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط