یبار تو خیابون یکی خرما تعارف کرد یکی برداشتم.
یبار تو خیابون یکی خرما تعارف کرد یکی برداشتم.
بعدش دستمو محکم گرفت، گفت همین الان جلوی خودم واسش
فاتحه بخون وگرنه نمیذارم بری 😐😂
➖➖➖➖➖➖➖
لبخند شما آرزوی ماست 😊
بعدش دستمو محکم گرفت، گفت همین الان جلوی خودم واسش
فاتحه بخون وگرنه نمیذارم بری 😐😂
➖➖➖➖➖➖➖
لبخند شما آرزوی ماست 😊
- ۲۷۸
- ۳۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط