Pat:4
Pat:4
اسم: عاشق چشماش شدم
ا.ت . پام گیر کرد به لبهی در و افتادم روی جونگکوک. لبامون خورد به هم و از اون موقع دیگه نفهمیدم چی شد. فردا صبح که بیدار شدم لخت توی تخت جونگکوک بودم. اونم بغلم کرده بود. سریع بلند شدم و لباسامو پوشیدم. سریع کرواتم رو بستم که اگه یادش نمی اومد من ضایع نباشم.
جونگکوک . بیدار شدم و دیدم ا.ت داره کرواتش رو می بنده.
سلام کردم و گفتم دیشب خوش گذشت؟ با اینکه هیچی یادم نمی اومد😂😂.
ا.ت . وای بیدار شد. یعنی چی دیشب خوش گذشت؟ مگه اتفاقی افتاده؟😨
جونگکوک . شروع کردم خندیدن و گفتم منم چیزی یادم نیست نترس.
ا.ت . سریع گفتم میرم غذا درست کنم. جونگکوک هم سریع بلند شد و لباساشو پوشید و گفت منم میرم شیر موز درست کنم. اصلا انگار نه انگار که من توی اتاق بودم. بلند شده بدون لباس داره با من حرف می زنه😑. ای خدا بدبخت شدم. از الان ممکنه منو دوست دختر خودش بدونه🤦♀️.
جونگکوک . صبحانه رو که خوردیم بهش گفتم امروز شما اینجا می مونید.
راستش باید امروز به بدهکارام بدهیام رو بدم. با اینکه می ترسم ا.ت رو توی خونه تنها بزارم ولی خب باید به بدهکارام برسم.
ا.ت . جونگکوک از خونه رفت بیرون و من توی خونه تنهام. چند دقیقه بعد رفتنش صدای زنگ در اومد. فک کنم چیزی جا گذاشته. در رو زدم و دیدم یه صدای پای درشتی دارد می آید از پله ها بالا. ترسیدم. جونگکوک نبود. یه مرد دراز بود. وارد شد و پرسید : جئون خونست؟
ا.ت . فوری گفتم نه. تا اومدم در رو ببندم پاشو گذاشت جلوی در و گفت : ولی تو که هستی و یه سنگ بزرگ زد توی سرم.....
جونگکوک. گوشیم داشت زنگ می خورد. ورداشتم و دیدم چوی سونگ هو است. جواب دادم و ..........
ممنون از حضور افتخاری اه چوی سونگ هو
برای پارت بعدی به ۱15تایی برسونینم.
لایک یادتون نرههه عشقای منننننن😍🥰😘🤩❤️
بوس بوس😘😘
اسم: عاشق چشماش شدم
ا.ت . پام گیر کرد به لبهی در و افتادم روی جونگکوک. لبامون خورد به هم و از اون موقع دیگه نفهمیدم چی شد. فردا صبح که بیدار شدم لخت توی تخت جونگکوک بودم. اونم بغلم کرده بود. سریع بلند شدم و لباسامو پوشیدم. سریع کرواتم رو بستم که اگه یادش نمی اومد من ضایع نباشم.
جونگکوک . بیدار شدم و دیدم ا.ت داره کرواتش رو می بنده.
سلام کردم و گفتم دیشب خوش گذشت؟ با اینکه هیچی یادم نمی اومد😂😂.
ا.ت . وای بیدار شد. یعنی چی دیشب خوش گذشت؟ مگه اتفاقی افتاده؟😨
جونگکوک . شروع کردم خندیدن و گفتم منم چیزی یادم نیست نترس.
ا.ت . سریع گفتم میرم غذا درست کنم. جونگکوک هم سریع بلند شد و لباساشو پوشید و گفت منم میرم شیر موز درست کنم. اصلا انگار نه انگار که من توی اتاق بودم. بلند شده بدون لباس داره با من حرف می زنه😑. ای خدا بدبخت شدم. از الان ممکنه منو دوست دختر خودش بدونه🤦♀️.
جونگکوک . صبحانه رو که خوردیم بهش گفتم امروز شما اینجا می مونید.
راستش باید امروز به بدهکارام بدهیام رو بدم. با اینکه می ترسم ا.ت رو توی خونه تنها بزارم ولی خب باید به بدهکارام برسم.
ا.ت . جونگکوک از خونه رفت بیرون و من توی خونه تنهام. چند دقیقه بعد رفتنش صدای زنگ در اومد. فک کنم چیزی جا گذاشته. در رو زدم و دیدم یه صدای پای درشتی دارد می آید از پله ها بالا. ترسیدم. جونگکوک نبود. یه مرد دراز بود. وارد شد و پرسید : جئون خونست؟
ا.ت . فوری گفتم نه. تا اومدم در رو ببندم پاشو گذاشت جلوی در و گفت : ولی تو که هستی و یه سنگ بزرگ زد توی سرم.....
جونگکوک. گوشیم داشت زنگ می خورد. ورداشتم و دیدم چوی سونگ هو است. جواب دادم و ..........
ممنون از حضور افتخاری اه چوی سونگ هو
برای پارت بعدی به ۱15تایی برسونینم.
لایک یادتون نرههه عشقای منننننن😍🥰😘🤩❤️
بوس بوس😘😘
- ۳.۲k
- ۲۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط