پارت ۲۰

پارت ۲۰
از زبون ارشام

خواب بودیم و باز من حس کردم کسی رو بالشم خوابه رو مو که کردم اونور دیدم سر خودمه و شکل یه اعجوبه شده بود . چنان دادی کشیدم که متین رو رادوین اصلا چیزی که کنارشون بود رو ندیدن . بعد این که دیدن اونا هم یه داد بنفش کشیدن . هر سه فورا رفتیم دم اتاق دخترا . دیدم در بازه . و اونا خوابیدن. یعنی با داد ما بیدار نشدن؟؟
من : یعنی الان اینا خواب اند ؟
متین : حتما .
رفتم دم گوش رادوین گفتم برو ببین اگه نفس هاشون منظمه بدون خوابن اگه نبود بدون بیدارن و خودت حسابشو برس
رادوین رفت و گوششو گذاشت دم دهن نفس ولی یهو رنگش پرید .
رادوین : آآ..آرشا...مم نفس نمیکشه .
من : یعنی چی ببین صورتش داغه یا سرد .
رادوین دستشو زد به صورت نفس و گفت : نه...نه ..نه نفس ..نه. .چرا...؟؟نفس.. چرا.؟..
این حرفو که زد فورا من دویدم سمت ترنم و متینم دوید سمت هلیا .
نههههه.. نهه. باورم نمیشه .... ترنم..... نه. اون نه. خداااااااا چرا اونننن؟
متینم رفت تو شوک فکر کنم هلیا ام همینطور بوده .
واییی این چه بلایی بود اخه .
کم کم داشتم به گریه میوفتادم که یهو هر سه تاشون پا شدن و گفتن : پپپپپپپپپپپپپخخخخخخخخ
وای خدا قلبم از جا کنده شد . وای ترنم زنده ست.
هر سه شون داشتن نفس نفس میزدن
معلوم نبود چه قدر نفس شونو نگه داشتن . وای ماهم خل بودیما . چرا ضربان قلباشونو چک نکردیم . ؟
رادوین : نفس دیوونه سکته ام دادی . اخه این چه کاریه . ؟
متین : هلیاااااااااااااااااااااااااااا
منم که فقط ترنم و نگاهش میکردم. . دیوونه .. خل.
من : کلا قصد جون ما رو کردید دیگه؟
هر سه شون با هم : اوهومممممم
بعدم هرشش نفر به هم نگاه کردیم و زدیم زیر خنده . .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از زبون متین
امروز رو کلا از صبح تو اتاق دخترا بودیم و حرف میزدیم و میخندیدیم . انقدر بازی و خنده کردیم تا ساعت از ۶ که قرار اصلی مون بود گذشت و ساعت ۸ شد که راه افتادیم .
نفس : میگم امشب خیلی دیر راه افتادیما .
رادوین : اوهوم خیلی بیشتر از خیلی . الان تو راه برگشت و تو خود همونجا به نصف شب میخوریم . همونجاست که قلبتون میاد تو لوزولمعده هاتون .
کم کم داشتیم میرسیدیم و از همون اول یه سایه دنبالمون بود . تقریبا چهار یا پنج با اومد نزدیک من . بقیه رو نمیدونم
حتما اونارو هم یه ده بیست بار .
وارد خونه شدیم . و طبق معمول ...
.ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از زبون ترنم
رسیده بودیم و تنها جایی که نگشته بودیم یه اتاق مخفی کنار در اصلی بود که گذاشته بودیم اخر سر بگردیم . رفتیم سمت اونو درش رو باز کردیم .
عههههههههههههههههههاین جا رووووووووو چقدر بزرگهههههههههههه و البته...
دیدگاه ها (۴)

پارت ۲۱از زبون هلیاوارد اون اتاق شدیم . خیلی اتاق خوبی بود ....

بچه ها اگه کسی اسم خواننده و اسم اهنگ این فیلمو داره برام بگ...

پارت ۱۹از زبون ترنم باورم نمیشد که خون اشامه این کارو کرده ....

که صدام کرد و گفت بیا تو منم با تردید رفتم تو و با صحنه ی عج...

فیک عشق دو مافیا پارت ۱۶

سناریو تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط