ریگ گذاشته بود توی دهانش ؛

ریگ گذاشته بود توی دهانش ؛

قمقمه اش هنوزآب داشت، اما نمی خورد.

از سرکانال تا تهش هی می رفت و می آمد و لب های بچه ها را با آب قمقمه اش ترمی کرد.
.
.
.
.
.
ریگ گذاشته بود توی دهنش که خشک نشود و به هم نچسبد.

مجموعه روزگاران- کتاب عطش
دیدگاه ها (۲)

🔅 #پندانه ✍ نگذاریم بند «حرمت» پاره شود🔹زندگى مثل يک كامواست...

ضیافت مخصوص برای پرنسس بی تی اس

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p74دختر چندتا گل خشک‌شده رو از روی مسیر ...

dark life =32یک هفته از اون شب کابوس‌وار گذشته بود. یک هفته ...

قلدر مدرسه¹ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط