مادرم چشمهایش راکه بست بهاردق کرد

مادرم چشمهایش راکه بست بهاردق کرد
درخت ها به عقدتبردرآمدندوخداگوشه تاریک چشمهایش دزدکی اشک هایش را پاک کردحالا از من چه انتظار داریدکه به چیزی جز مرگ فکر کنم؟!
دیدگاه ها (۲)

.

.

.

کوجنی

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ²⁰آتش آرام می‌سوخت و نور نارنجی رنگش...

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏𝟎هانا آن شب یونا را به اتاقش دعوت کرد...

جنگل نفرین شده پارت ۱۸

تکاپو پارت 109:بطری ها🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍از مأموریت ایستگاه قطار چند ...

🖤 قفس سیاهپارت سی‌وسوم | برادرلانا با ناباوری به جونگکوک نگا...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۱۹: «آخر...

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت سی‌ودوم 𓆪 🖤🥀اسما با دیدن تصویر مادرش خشکش زد...

.....پارت ششم....

{تکپارتی}....... صدای داد و فریاد هایشون خونه را پر کرده بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط