پارت دو
پارت دو
یوری: مامان دلم برات تنگ میشه خداحافظ
لیا: خداحافظ
مون: اجی اشتباه کردم هر فیلمی بخوای با هم میبینیم لطفاً نرو
یوری مون رو بغل کرد و رفت
کوک: سلام مونی بابایی کجایی
لیا: سلام ( سرد )
مون: سلام ( با گریه )
کوک: چیشده چرا گریه میکنی
مون: بابا اجی رفت از اینجا
لیا: مون ساکت شو
کوک: یعنی چی
لیا: دخترم برای اینکه از دست تو راحت شه با پسر خالش ازدواج کرده و از اینجا رفته ( داد و گریه)
کوک: چ..چی کجا
لیا: نمی دونم فقط رفت فرودگاه
کوک فوراً رفت بیرون رفت سمت فرودگاه
ویو کوک
اگر یوری بره هیچوقت خودم رو نمیبخشم بلاخره رسیدم ولی هرجا رو گشتم نبود ناامید نشستم رو زمین گریه کردم که دستای یه یکی اومد روی شانه ام برگشتم که دیدم یوری هست فوراً بغلش کردم و گریه کردم
یوری: بابا خوبی
کوک: ببخشید ببخشید ( گریه )
جک پسر خاله یوری
جک: سلام
کوک: من نمیزارم از پیشم بری
جک: من و یوری همدیگه رو دوست داریم و میخوایم بریم
یوری: بابا ولم کن باید برم
کوک: کجا ها کجا
یوری: بابا من نتونستم هیچوقت از بچگیم لذت ببرم و برای دیدن یه فیلم باید کتک میخوردم چرا ها چرااااااا
کوک: دیگه این اتفاق نمیافتد لطفاً برگرد
یوری: بابا من میبخشمت ولی میخوام برم
کوک: بخشیدیم ممنونم باشه حداقل بگو
توی چه کشوری
یوری: چین
جک: عزیزم زود باش باید بریم
یوری و جک رفتن کوک هم رفت خونه هم خوش حال بود که دخترش بخشیدش هم ناراحت به خاطر اینکه دخترش رفت و هر روز به یوری زنگ میزد و مراقب لیا و مون بود تا اون هارو هم از دست نده
میدونم بد شد آخه بار اولم هست چند پارتی درخواستی مینویسم اگر درخواستی دارین توی کامنتا بگین
یوری: مامان دلم برات تنگ میشه خداحافظ
لیا: خداحافظ
مون: اجی اشتباه کردم هر فیلمی بخوای با هم میبینیم لطفاً نرو
یوری مون رو بغل کرد و رفت
کوک: سلام مونی بابایی کجایی
لیا: سلام ( سرد )
مون: سلام ( با گریه )
کوک: چیشده چرا گریه میکنی
مون: بابا اجی رفت از اینجا
لیا: مون ساکت شو
کوک: یعنی چی
لیا: دخترم برای اینکه از دست تو راحت شه با پسر خالش ازدواج کرده و از اینجا رفته ( داد و گریه)
کوک: چ..چی کجا
لیا: نمی دونم فقط رفت فرودگاه
کوک فوراً رفت بیرون رفت سمت فرودگاه
ویو کوک
اگر یوری بره هیچوقت خودم رو نمیبخشم بلاخره رسیدم ولی هرجا رو گشتم نبود ناامید نشستم رو زمین گریه کردم که دستای یه یکی اومد روی شانه ام برگشتم که دیدم یوری هست فوراً بغلش کردم و گریه کردم
یوری: بابا خوبی
کوک: ببخشید ببخشید ( گریه )
جک پسر خاله یوری
جک: سلام
کوک: من نمیزارم از پیشم بری
جک: من و یوری همدیگه رو دوست داریم و میخوایم بریم
یوری: بابا ولم کن باید برم
کوک: کجا ها کجا
یوری: بابا من نتونستم هیچوقت از بچگیم لذت ببرم و برای دیدن یه فیلم باید کتک میخوردم چرا ها چرااااااا
کوک: دیگه این اتفاق نمیافتد لطفاً برگرد
یوری: بابا من میبخشمت ولی میخوام برم
کوک: بخشیدیم ممنونم باشه حداقل بگو
توی چه کشوری
یوری: چین
جک: عزیزم زود باش باید بریم
یوری و جک رفتن کوک هم رفت خونه هم خوش حال بود که دخترش بخشیدش هم ناراحت به خاطر اینکه دخترش رفت و هر روز به یوری زنگ میزد و مراقب لیا و مون بود تا اون هارو هم از دست نده
میدونم بد شد آخه بار اولم هست چند پارتی درخواستی مینویسم اگر درخواستی دارین توی کامنتا بگین
- ۱۳۰
- ۱۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط