آدمها رو نمیشه دستهبندی کرد نه برحسب جنسیت نه ظاهر

"آدم‌ها رو نمی‌شه دسته‌بندی کرد… نه برحسب جنسیت، نه ظاهر، نه حتی گذشته‌شون. چون هیچکس خوب یا بد مطلق نیست! و ذات انسان هیولا و فرشته رو با هم دیگر داخل خودش جا داده!"
اون همیشه اینو تکرار می‌کرد‌‌‌‌‌‌ و من نمی تونم منکر این بشم که باهاش موافق بودم و هستم...
درسته، بیشتر انسان‌ها ویژگی‌ها و ذات‌های مشابهی دارن؛ البته خب... انسان ها عاشق غافلگیر کردن هستن!
یکی از ویژگی های مشترک انسان ها که آنها رو از یکدیگر متفاوت میکنه، چند‌وجهی بودن شخصیت اونهاست!
یعنی چی؟... یک ببر از نظر خرگوش یک هیولاست و از نظر توله‌هاش اون والدی فوق‌العاده و فداکار است که براشون گوشتی لذیذ میاره!
در واقع... کسی که از نظر تو دردنده است و بهت آسیب میزنه میتونه قدیس و نجات دهنده‌ی برای دیگری باشه... و حتی بلعکس!...
این... دردناکه، نه؟
خب... اما مشکل اون این بود که همیشه عادتت داشت بخاطر این طرز تفکر آدم ها رو درک کنه و ببخشه...
اون قدیسش رو بخشید...
اون کسی رو بخشید که تک تک سلول های قلبش عاشقانه اون رو مثل قدیس ها میپرستیدن...
اما افسوس... قدیس او ترجیح داده بود درنده او باشد و قدیس فرد دیگری...
قدیس او نه تنها قلبش رو به او تقدیم نکرد! بلکه قلب اون رو مثل حشره ای بی ارزش زیر پاهاش له کرد!... و حتی لحظه‌ای به عقب نگاه نکرد! انگار که اتفاقی نیوفتاده...
اما او بخشید... او قدیسش را بخشید...
انگار نه انگار که قدیس او قاتلی بود که قلبش را دریده بود! شاید درست میگویند! عشق آدم رو کور میکنه!
بخش دردناکش اینجاست...
انسان‌ها میتونن هم هیولا باشند و هم فرشته! اما تو هیچوقت نمیفهمی کدوم وجهشون رو برای تو در نظر می‌گیرن! گفتم که اونها عاشق غافلگیر کردنن!...
دیدگاه ها (۵)

شرور، تا زمانی که داستان از زبانِ قهرمان روایت می‌شود، تنها ...

فرزندی که گرمای آغوش مادرش رو نچشیده باشه... روستا رو آتیش م...

مرگ پایان همه چیز است! این چیز واضحیه، نه؟ در حالی که بیشتر ...

گرگ عاشق شد! عاشق طعمه اش! آرام آرام به سمت او قدم برداشت، ن...

رمان شروع دوباره پارت۲

شفاعت در خودِ بهشت 🌱وقتی برای اولین بار صورتِ روشنِ دخترش رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط