دوست داشتم یک نفر از من می پرسید:چرا نگاه هایت آنقدر غمگی

دوست داشتم یک نفر از من می پرسید:چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟
چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟
اما افسوس که هیچ کس نبود ...همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره ...آری با تو هستم ...!
با تویی که از کنارم گذشتی...و حتی یک بار هم نپرسیدی،چرا چشمهایم همیشه بارانی است...!!
دیدگاه ها (۶)

پروانه جان

رمان :قرارداد سرنوشت

Blood contract/رمان مافیایی(تهیونگ)

نماد مرگ پارت ۳

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۳۹ روز جشن پایان سال بالاخره رسید.حیاط...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ¹⁴صدای رودخانه، سکوت میانشان را پر ک...

#Bubble Changbin 🫧 🐷🐰: روی استیجی اجرا کردیم که هنوزم نمی‌تو...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۲۷: شب اول، بدون تاج و تختخونه‌ی ساحلی کوچ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط