پدر..

پدر..

همون کسیست که
لرزش دستش
دیگه چیزی از
چای توی استکان باقی نگذاشته
ولی بهت میگه:
به من تکیه کن
وتو انگار
کوه را پشتت داری
دیدگاه ها (۲)

چند پارتی درخواستی

part 4

**#disguise** **#دیسگایز** **#Part_26** **#Jeon_Jackson**...

Blood contract/رمان مافیایی(تهیونگ)

پارت ۱۸:خب فکر کنم عاشقت شدم Will i fill i love you

### پارت ۳: سایه‌ای در اتاقِ خواب (ورود به حریمِ ممنوعه)فکر ...

ادامه پارت ۲۵

### پارت ۹: انتخابِ اجباریانبارِ قدیمی اسکله، بویِ مرگ و اند...

دید پنهان انفجار اشکار

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³پانزده سال بعد...رینا ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط