نام=)سایه مافیا

نام=)سایه مافیا


### پارت ششم: اعترافِ سرد

لیها در حالی که تهیونگ مشغولِ خوردنِ صبحانه بود، لبه‌ی صندلیِ مقابلش نشست. کنجکاوی‌اش از ترسش پیشی گرفته بود؛ می‌خواست بداند با چه هیولایی طرف است. با صدایی که سعی می‌کرد نلرزد، پرسید:
«تهیونگ... جونگ‌کوک واقعاً چه جور آدمیه؟»

تهیونگ چاقو را کنار گذاشت، دستمالی روی لب‌هایش کشید و نگاهِ نافذش را به لیها دوخت. بی‌پرده گفت:
«او یک مافیایِ تمام‌عیاره. جونگ‌کوک از ضعف متنفره و شاید بشه گفت از ذاتِ آدم‌ها متنفره. اما یه قانون داره؛ اگه از کسی خوشش بیاد یا چیزی رو مالِ خودش بدونه، تا لحظه‌ی مرگ باهاشه. در پایبندی به چیزی که به دست آورده، لنگه نداره.»

لیها با ناباوری ابرویش را بالا انداخت:
«داری... تاییدش می‌کنی؟ داری ازش دفاع می‌کنی؟»

تهیونگ پوزخندِ تلخی زد و شانه بالا انداخت:
«من فقط دارم واقعیت رو می‌گم، لیها. نمی‌گم آدمِ خوبیه؛ اتفاقاً اصلاً آدمِ خوبی برای داشتنِ یه رابطه‌ی معمولی نیست. اون چیزی رو که بخواد با تمامِ خشم و مالکیتش می‌خواد.»

قلبِ لیها فشرده شد. سوالی که از روزِ اول ذهنش را درگیر کرده بود، بالاخره به زبان آمد:
«من نمی‌فهمم... پدربزرگم چطور تونست... چطور تونست منو بفروشه؟ من واقعاً براش هیچ ارزشی نداشتم؟»

تهیونگ نفسی عمیق کشید، انگار می‌خواست حقیقتِ زشتی را بازگو کند.
«پدربزرگت به جونگ‌کوک بدهکار بود. اون شب، جونگ‌کوک بهش پیشنهاد داد سرِ یه چیزِ دیگه قمار کنن، یه چیزی که بدهی رو صاف کنه. اما پدربزرگت... اون خودش پیش‌قدم شد. گفت: "سرم رو نوه‌ام، اون دختر، شرط می‌بندم."»

لیها به حرف‌های تهیونگ گوش می‌داد و انگار هر کلمه، زخمی تازه بر روحش می‌زد. تهیونگ ادامه داد:
«جونگ‌کوک اولش مردد بود؛ با تعجب پرسید: "مطمئنی؟" اما پدربزرگت فقط می‌خواست بدهی‌اش رو بده و خودش رو خلاص کنه. گفت: "تو چیکار داری؟ فقط شروع کن."»

سکوتِ سنگینی اتاق را پر کرد. لیها خنده‌ی تلخ و خشکی زد؛ خنده‌ای که بیشتر شبیه به صدایِ شکستنِ چیزی در درونش بود. او نه تنها یک کالا بود، بلکه کالایی بود که حتی صاحبِ قبلی‌اش هم برای رهایی از دردسر، با بی‌میلیِ طرفِ مقابل، او را به حراج گذاشته بود.

او بلند شد، بدونِ اینکه حرفی بزند، به سمتِ میزِ صبحانه رفت. لقمه‌ای در گلویش گیر کرده بود، اما با بی‌تفاوتیِ عجیبی شروع به خوردن کرد؛ انگار حالا که فهمیده بود چقدر تنهاست، دیگر چیزی برای ترسیدن نداشت.
دیدگاه ها (۱)

نام=)سایه مافیا### پارت هفتم: بازگشتِ سایهروزها در سکوتِ سنگ...

نام=)سایه مافیا### پارت هشتم: جشنِ در سایه‌هالیها با تردید ب...

سایه مافیا

نام=)سایه مافیا### پارت چهارم: سکوتِ قبل از طوفانوقتی لیها و...

عشق در قوانین مختلف پارت پنجملیها تیهونگ...

𝐽𝑒𝑜𝑛 𝐽𝑢𝑛𝑔𝑘𝑜𝑜𝑘#ℙ𝔸ℝ𝕋3 (صبح روز جشن)لیها تو اتاق بیدار میشه.هنو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط