کجای قصه جا ماندی

کجای قصه جا ماندی

که به خودم آمدم و

رد پایت شد همه هستی ام ...

تو دویدی یا من ؟

من جا ماندم یا تو ؟

این ردِ پا کی پای بغض هایم

مُهر شد ؟

تو حرمت شکستی یا من ؟

تو بی وفا شدی یا من ؟

جناق محبت را که با من شکستی ،

شرط فرامو‌شی را حسرت گذاشتی ؟

که حالا بغض به جانم بتازاند ؟

حالا من ماندم و تو

و درد بی درمان هجرت ...

حالا تو ماندی و یادت

و یک خاطره بی شفقت ...

حالا دنیا ماند و دل

و یک نشانی از حسرت ...
دیدگاه ها (۳)

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌و‌هشتم: بیدار شو---شانه‌اش را بستم.با د...

کجای قصه جا ماندیکه به خودم آمدم و رد پایت شد همه هستی ام .....

به یاد پدر ... هر روز که می آمدم ،هرچقدر هم که دیر، منتظر...

❤️‍🩹... «و اما! چه ؛تلخ است قصه ی عادت»آن همه شعری ك می‌خوان...

به حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفترترانه هایم خشک شد!به حرم...

زدم بر جام غمهای تو هردم، استکانم راولی هربار با بی رحمی ات...

تو به من گفتی آن روزکوچه ی تاریک راه به جائی دارد!شبنمی لرزی...

دلا غمواره در دشت استو این شب ها شام آخردر هیاهوی افق, یک را...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط