🖤 پارت ۲۸ | «یک قدم تا حقیقت»

🖤 پارت ۲۸ | «یک قدم تا حقیقت»

لانا کاغذ را محکم در دستش گرفت.

— «قاتل خواهرم... زنده‌ست؟»

تهیونگ:

— «لانا، آروم باش.»

لانا:

— «سه ساله همه بهم گفتن تموم شده...»

نگاهش را به کوک دوخت.

— «تو می‌دونستی؟»

کوک چند ثانیه سکوت کرد.

— «فقط می‌دونستم پرونده بسته نشده.»

لانا:

— «پس چرا پنهانش کردی؟»

کوک:

— «چون هرکس دنبالش رفت، ناپدید شد.»

صدای بلندگو دوباره آمد:

— «دو حقیقت گفته شد.»

شمارشگر روی مانیتور:

00:10:00

تهیونگ:

— «ده دقیقه؟!»

صدا:

— «لانا باید انتخاب کنه.»

سه در روی صفحه ظاهر شد.

در اول: حقیقت

در دوم: فرار

در سوم: انتقام

صدا ادامه داد:

— «فقط یکی رو انتخاب کن.»

لانا به سه گزینه خیره شد.

کوک آرام گفت:

— «هرچی انتخاب کنی، من کنارت می‌مونم.»

لانا دستش را روی گزینه‌ی سوم گذاشت.

تهیونگ:

— «لانا... مطمئنی؟»

لانا:

— «آره.»

دکمه را فشار داد.

صفحه سیاه شد.

بعد یک تصویر ظاهر شد.

چهره‌ی فردی که سال‌ها همه فکر می‌کردند مرده است.

لانا با دیدنش خشکش زد.

— «نه...»

کوک به صفحه نگاه کرد.

— «این امکان نداره...»

تهیونگ:

— «شما می‌شناسینش؟»

لانا آرام گفت:

— «اون...»

مکث کرد.

— «پدرمه.»

ادامه دارد... 🖤
دیدگاه ها (۱)

🖤 پارت ۲۷ | «حقیقت»لانا جلوی در ایستاد.داخل اتاق تاریک بود.ر...

🖤 پارت ۲۶ | «اتاق ممنوعه»لانا به کوک خیره شد.— «چرا نباید از...

🖤 پارت ۲۵ | «بازی شروع شد»کوک علامت روی دستگیره را لمس کرد.ل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط