گل سرخی به او دادم ، گل زردی به من داد

گل سرخی به او دادم ، گل زردی به من داد
برای یک لحظه ناتمام ، قلبم از تپش افتاد
با تعجب پرسیدم : مگر از من متنفری ؟
گفت : نه باور کن ،نه ! ولی چون تو را واقعا دوست دارم ، نمی خواهم
پس از آنکه کام از من گرفتی ، برای پیدا کردن گل زرد ، زحمتی
به خود هموار کنی

« کـــارو »

طبیعت چهارمحال وبختیاری
دیدگاه ها (۱)

دلم بابونه و باراندلم یک دشت بی پایاندلم یک هم سُرایی با صدا...

کوه و میزارم رو دوشمرخت هر جنگ و می پوشمموج و از دریا می گیر...

پای بند قفسم باز و پر بازم نیست سر گل دارم و پروانه ی پروازم...

یادش بخیر کودکی،، چقدرررر قاصدک بر باد میسپردیم... قاصدک ها ...

---## راوی: میتسوریفردا شد.از دیشب تا حالا، هزار بار گوشی‌ام...

چپتر هشتم

رمان: *نیمهی پنهان قلب* ژانر: *عاشقانه | خانوادگیـ p...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط