‏به آخرکه رسیدیم گفت:

‏به آخرکه رسیدیم گفت:
بازی بردوباخت داره....
بغض کردم وآروم گفتم:
بی معرفت من باتوزندگی کردم نه بازی....!!
دیدگاه ها (۳)

چِشمانت راببند...آسوده بخواب....من برای با تـــــــــو بودن ...

هنوز حرف آن پیرمرد یادمه که می گفت:مثل عصا باش...اگر هزاران ...

خدایا؛ بابت هر شبی که بی شکر تو سر بر بالین گذاشتم؛ بابت هر ...

به سلامتیه کسی که نمی شناستت اما نوشته هاتو میخونه تا از درو...

بچه ها،این مامانمه،توی بازی ساختمان لگو درستش کردم،دقیقا یه ...

چای مینوشیدم که به یادش افتادم:یکباره دلتنگش شدم ؛بغض کردم و...

سلام بچه ها صبح بخیربچه ها راستش من واقعا موندم من دیشب پست ...

سلام دوستان می‌خوام محتویات خوابم در مورد نیما بگم چند روز ...

بچه ها اینم یه بازی دیگه هست ، از همون شرکت سازنده ی گنشین ا...

فیک افسرده پارت دوم

کپشن

تو پارک بودم،ديدم ي پسره دستاشو گرفته سمت آسمون دلم سوخت،فک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط