قاتل زنجیرای من 🩸⛓️[25]

قاتل زنجیرای من 🩸⛓️[25]

وقتی تهیونگ سوار ماشین شده گوشیش زنگ خورد برداشت دید پدر اش زنگ زده جواب داده تهیونگ همینجوری بی حوصله جواب می‌داد براش مهم نبود وسط هاش درباره ا/ت گفت و قرار ازدواج مراسم اینها تعیین کنند و اونجا فقط ا/ت تو شوک به تهیونگ زل زده بود نمی دونست چی بگه تا اینکه تهیونگ قطع کرده ماشین روشن کرده رفت بی توجه به ا/ت که مثل بز زل زده بهش رفت سمت عمارت اش دقتی رسید به نگهبان ها دستور داده در رو باز کنند و کردن که وارد عمارت شده از ماشین پياده شده ا/ت ام بدو‌ بدو پياده شده افتاد دنبالش رفت تو عمارت ا/ت زل زده بود به پله ها چطور تهیونگ داشت میرفت بالا اونم رفت سمت پله ها همینجوری میرفت یکدفعه دست اش کشیده شده خورد به دیوار دست هاش بالای سرش قفل شده با تعجب حیرت زل زده بود به تهیونگ تا اینکه نگاه های یخ زده تهیونگ هما جای بدن لش رو برستگی می‌کرد تا اینکه تو چشمای گرده مشکی دخترک زل زد با لحن جدی سرد تر یخبندان لب زد ؛《 با این لباس باز اومد بودی مهمونی دارلینگ هوم ؟ پس باید یه دست درست حسابی باید بدم صاحب ات کیه؟ یا مال منی دارلینگ کوچولو هیس *انگشت هاش روی لب ا/ت گذاشته *
همینجوری ا/ت با نگاه اشکی اش زل زده بود به تهیونگ که اونو می اندازه مشت اش میره سمت اتاق مخصوص اش در رو باز میکنه وارد میشه ا/ت رو می اندازه روی تخت دست پاهاش رو می ببنده میره سمت شلاق ها چیزهایی دیگه* اسم هاشون رو نمی دونم زیاد نرفتم تا تحقیق کنم بدونم ولی دفعه بعدی میرم *
یکی از شلاق ها رو بر میداره میره سمت آروم میکشه روی تخت با لحن سرد اش لب میزنه 《 با هر ضربه‌ ای میزنه میشمری دارلینگ کوچولو اگه هم نه یا اشتباه بشمری تنبيه ات دو برابر تر میشه شیرنک کوچولو 》زل زده به ا/ت تا اینکه سرش رو تکون داده تهیونگ شلاق یه تکون روی هوا داد یه ضربه زد به دست ا/ت
+یک ..اهه*آروم. ازدرد نالید*
همینجوری تهیونگ شلاق میزد تا تعداد هاشون به ۱۸۰ رسید گذاشته کنار به بدن خونی ا/ت زل زد یه لبخند یه خنده سادیسمی زده با لحن جدی و خونسرد لب زد《 الان فهمیدین صاحب ات منم و مال منی دارلینگ کوچولو "》 بعد از اون حرفش دست پاهایی ا/ت رو بازکرد برد سمت اتاق خودش در رو باز کرد گذاشت روی تخت شروع کرد پانسمان کردن زخم هایی ا/ت لباس هاشو عوض کرد بعد خودش رفت یه دوش گرفته لباس هاشو عوض کرد رفت سمت تخت نشسته روش به قيافه خسته ای ا/ت نگاه جوری یه زخم هایی که پانسمان کرده بود نگاه از حس عذاب وجدان داشت میمرد ولی ازش عذرخواهی میکرد نه معلوم نبود تهیونگ آدمی نبود که از هرکسی عذرخواهی کنه درسته بعد از نگاه طولانی اش دراز کشید آروم ا/ت رو بغل کرد به زیباترین شکل به خواب رفتن در کنارهم....[ادامه دارد]


سیلاممم اینم از پارت جدید اومید وارم ازش خوشتون اومد باشه ؛))
آخر داستان چی میشه ا/ت از دست تهیونگ فرار میکنه ؟یا میمونه .. میدونی شاید آخر داستان تهیونگ میمیره یا زنده میمونه کدوم شون اتفاق می‌افتد ؟؛"🤓🍓
دیدگاه ها (۰)

درود....نمی دونم ولی قرار درباره خیلی چیزهای حرف بزنم یه معر...

قاتل زنجیرای من ⛓️🩸[24]در کنار تهیونگ نشستم که تهیونگ برگشت ...

سناریو 🪽 ✨ « وقتی همسرشون هستی و صبح میری که بیدارشون کنی » ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط