رفته بودم سر حوض

رفته بودم سر حوض
تا ببینم شاید ،
عکس تنهایی خود را در آب ،
آب در حوض نبود .

تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی ،
همت کن
و بگو ماهی ها ،
حوضشان بی آب است.
باد می رفت به سر وقت چنار.
من به سر وقت خدا می رفتم.
دیدگاه ها (۳)

در مرگ عاشقانه‌ی نیلوفران صبحدر زیر لاجورد غم انگیز آسمان...

من و شیطنت و بیدار نشدنولبخندی روی لب!تو و گرمی بوسه هایتنوا...

هر روز...کفش هایم را می‌پوشم...و به خودم قول می‌دهم امروز تو...

به پایت می مانماز عمد تمام پل ها را خراب کردمتا خودم را به ت...

#بوسه_مرگ "پارت ۶۸"کتاب رو بستم و از روی مبل بلند شدم..هوای ...

خاطرات ایمیلیا

*ای پادشه_خوبان داد از غم_تنهایی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط