گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفت

گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفت

سالها هست که از دیده‌ی من رفتی لیک

دلم از مهر تو آکنده هنوز

دفتر عمر مرا

دست ایام ورقها زده است

زیر بار غم عشق قامتم خم شد و پشتم بشکست

در خیالم اما

همچنان روز نخست تویی آن قامت بالنده هنوز

در قمار غم عشق

دل من بردی و با دست تهی

منم آن عاشق بازنده هنوز

آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش

گر که گورم بشکافند عیان می‌بینند

زیر خاکستر جسمم باقیست

آتشی سرکش و سوزنده هنوز
telegram.me/delneveshtehaaaa
دیدگاه ها (۲)

درد یعنی بزنی دست به انکار خودت عاشقش باشی و افسوس گرفتار خو...

میدانم چرا چشمانم گاهی بی اختیار خیس می شوند ! می گویند حساس...

شرمی‌ست در نگاه ِ من؛ اما هراس نه کم‌صحبتم میان شما، کم حوا...

یک نامه ام، بدون شروع و بــــدون نام امــروز هـم مطابق معمـ...

زیباو پر معنا بخونید که غرق در کلمات میشید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط