شعر فوق العاده زیبا از منصور نظری شــاعر انقــلابــی و مث

شعر فوق العاده زیبا از منصور نظری شــاعر انقــلابــی و مثنوی ســرا در ایــام ســال نو تقــدیــم به دختــران شهــدای مــدافــع حــرم
@@@@

دختر بابا منم، طناز عشق
رفته بابایم سفر شهر دمشق
.
یادم آید آن سحرگاهی که رفت
برنگشته او از آن راهی که رفت

وقت رفتن هست یادم در وداع
گفت بابا می روم بهر دفاع

گفتم از که؟ از کجا؟ ای خوب عشق
گفت از ناموس شیعه در دمشق

گفت بابا، زینب آنجا بی کَس است
حضرت زهرا بر او دلواپس است

خون ز غیرت در رگ بابا به جوش
گفت باید او علم گیرد به دوش

گفت باید تا شود عباس او
از حرم با جان بدارد پاس او

گفت بابا می رود در خاتمه
تا بگیرد انتقام فاطمه

هست یادم بوسه های آخرش
لحظۀِ قران گرفتن بر سرش

در بغل بگرفت و نازم کرد او
غرقه در سوزوگدازم کرد او

رفت بابا مست عطر یاس ها
تا شود هم سنگر عباس ها

رفت بابایم سحرگاهی دمشق 
تا که عباسی کند در شهر عشق

رفته بود او یاری سید علی 
گفته بود او زود می آید ولی

عید شد بابا نیامد، راز چیست
گفته مادر کرده او پرواز چیست

گفته مادر رفته بابا آسمان
پیش آقا مهدی صاحب زمان (عج)
دیدگاه ها (۱)

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وهفتم: کسی که ماند---از مهمان‌خانه رف...

✦ اولین گناه ✦فصل هشتم: صبحی که هیچ‌کس انتظارش را نداشت---نی...

ظاهرا سیلی‌هایی که دولت امارات به خاطر مشارکتش در تجاوز آمری...

خسف | قصه بیست و هشتم: امام صادق (ع) (بخش اول)

پارت ۴۳ـ مدیر مدرسه...صدای آریانا آن‌قدر آرام بود که برای چن...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ⁵⁰طی چند روز بعد...وضعیت ت...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❶_بخش اول_بله، به تو احتیاج دارم. زیرا تو تنها ک...

🦢 پارت اول | بازگشتفرودگاه سئول ــ ساعت ۹ شبدرهای شیشه‌ای فر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط