سرسبزی بهار اگر حق من نبود

سرسبزی بهار اگر حق من نبود
آیا کمی نسیم سحر حق من نبود؟
گیرم که اوج قله مجال عقاب‌هاست
دامان سبز کوه و کمر حق من نبود؟
یک عمر مثل کوه فقط ایستاده‌ام
افسوس! هیچ‌وقت سفر حق من نبود
هرکس ز جرعه‌ای ز تو سرمست می‌شود
جای شراب، خون جگر حق من نبود
زلفِ رهای یار در آغوش بادهاست
اما ز دور نیز نظر حق من نبود ...!
دیدگاه ها (۵)

تو را هم عاشقم، هم بی نهایت دوستت دارم و می دانم تو میدانی ک...

همه هست آرزویم که ببینم از تو روییچه زیان تو را که من هم برس...

آهای تو که یه «جونم»تو ، هزار تا جون بها دارهبکُش منو با لبی...

به نگاه آشنایت ، بخدا نیاز دارمچه کنم که امشب از تو تب عشق ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط