سرسبزی بهار اگر حق من نبود

سرسبزی بهار اگر حق من نبود
آیا کمی نسیم سحر حق من نبود؟
گیرم که اوج قله مجال عقاب‌هاست
دامان سبز کوه و کمر حق من نبود؟
یک عمر مثل کوه فقط ایستاده‌ام
افسوس! هیچ‌وقت سفر حق من نبود
هرکس ز جرعه‌ای ز تو سرمست می‌شود
جای شراب، خون جگر حق من نبود
زلفِ رهای یار در آغوش بادهاست
اما ز دور نیز نظر حق من نبود ...!
دیدگاه ها (۵)

ما نقض دلپذیر ورقهای ساده ایمچون داغ لاله از جگر درد زاده ای...

ز پوچ جهان هیچ اگر دوست دارمتو را ای کهن بوم و بر دوست دارمت...

داستان گل و بلبل...در گلستانی هنگام خزانرهگذر بود یکی تازه ج...

گلشن کردستانی

شعر زیبای خزان (فریدون مشیری)در گلستانی ، هنگام خزان رهگذر ...

#فال_روزانه...#فال_حافظ...فال امروز شما چهارشنبه 23 خرداد 97...

امیر شعبانی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط