مافیایه عشق P:43
مافیایه عشق P:43
دور هم نشسته بودیم هیونجین رفته بود بالا گفته بود وقتی شام شد صداش کنم و دقیق از وقتی سولیکس اومده بود همش بهم چسبیده هرجا میرفتم مثل یک جوجه اردکی که به دنبال مامانش میره دنبالم بود حتی چند بار که اشپزخانه رفتم همراهم بود میگفت میترسه که من دوباره غیب بشم از جام بلند شدم
سولیکس: کجا هیونگ
فلیکس: سرویس بهداشتی نکنه میخواهی بیایی؟
سولیکس لبخندی زد
سولیکس: اره
با چشمای گرد نگاهش کردم که بچه ها زدن زیر خنده سولیکس اروم خندید
سولیکس: چه خوب...
اروم خندیدم
فلیکس: هعی بچه پرو چطور...
حرف فلیکس با صدای هیونجین نصفه موند
هیونجین: من تاحالا همراهش نرفتم اون وقت تو میخواهی بری
همه به سمتش برگشتن که داشت از پله ها پایین میومد یک استايل کلاسیک سورمه ای زده بود و آستین های لباس مردونش رو با آرچ تا زده بود و رگ های دستش رو به نمایش گذاشته بود فلیکس به جرعت میتونست بگه که اون مرد کسی بود که میخواستش به تمام معنا جذاب و هات... هان از سر جاش بلند شد و کمی جلو اومد و کنار فلیکس ایستاد
هان:میشه خودت رو معرفی کنی
هیونجین نگاهش رو از فلیکس گرفت و به هان داد جلو اومد و روبه روش ایستاد
هیونجین: هوانگ هیونجین
هان اخمی کرد
هان:تو فلیکس و بعد مارو دزدیدی؟
هیونجین هم مثل هان اخم کرد
هیونجین: من فلیکس رو ندزدیدم ولی شما رو اره
سونگمین بلند شد
سونگمین: یعنی چی فلیکس رو ندزدیدی
وضعیت داشت بد میشد اگر جلو هیونجین رو نگیرم همه چی رو میگه
هیونجین: فلیکس مال...
فلیکس: عااااا...صبر کنید من بگم
هان: چرا جیغ میزنی
کمی صدام رو پایین اوردم
فلیکس: ببخشید خوببب...میدونید که من تو گی بار کار میکنم هیونجین اومد اونجا گفت یکی رو میخواد که براش کار کنه جک هم من رو معرفی کرد چون حقوق خوبی داشت وقتی اومدم فهمیدم کار تمام وقته نمیتونستم بیام خونه و گوشیم رو گرفتن چون نباید با بیرون ارتباط داشته باشم برای کارشون خطر داره
هیونجین از دروغی که گفتم پوزخندی زدم
جونگین:مگه کارش چیه؟
فلیکس: اممم...رئیس شرکته
سولیکس: شرکت چی؟
فلیکس:عاممم...خب ...الان ولش کنید بعدا بهتون میگم
نمیتونستم بگم که هیونجین رئیس بزرگترین شرکت مواد مخدر هسته و تازه قاچاق هم میکنه اگر بفهمن که جنگ جهانی سوم میشه هیونجین هم هیچ کمکی نمیکرد فقط با اخم نگاهم میکرد میتونستم از چشماش بخونم که داره میگه میدونم باید باهات چه کار کنم فقط صبر کن و این باعث استرس بیشترم میشد
هان:باش پس بعدا بگو
اروم سری تکان دادم
هیونجین: فلیکس بیا اتاقم
و بدون هیچ حرفی برگشت و از پله ها بالا رفت
"فلیکس: وای بدبخت شدم"(داخل دلش گفت)
سولیکس: هیونگ منم باهات میام
با تعجب نگاهش کردم
فلیکس: کجا
سولیکس: پیش رئیست
فلیکس: چه کارش داری
سولیکس: کارش ندارم همراهت میام که اگر خواست بلایی سرت بیاره خودم بزنمش
خیلی سعی کرده بودیم جلوی خندمون رو بگیریم ولی دیگه تحملش سخت بود پس همه زدیم زیر خنده که سولیکس اخمی کرد
سولیکس :هیونگگگ من جدی بودم
فلیکس: بچه بشین سر جات
سولیکس: من میام
هان:سولیکس از سر جات بلند نمیشی من خودم همراهش میرم
فلیکس: هیونگ چی داری میگی
هان: ممکنه بلایی سرت بیاره
فلیکس: نمیاره
سونگمین: ولی اگر...
فلیکس: بچه ها من دارم باهاش زندگی میکنم
هان: باشه باشه برو ولی اگر اتفاقی افتاد صدام کن
باشه ای گفتم و از پله ها بالا رفتم در زدم و وارد شدم هیونجین روی صندلی کارش نشسته بود نگاهش رو از برگه ها گرفت و به من داد ضربه ارومی به پاش زد
هیونجین: بیا اینجا
بدون هیچ حرف و مخالفتی سمتش رفتم و روی پاهایش نشستم یک دستش رو پشت کمرم گذاشت و دیگری رو زیر تیشرتم برد که سریع دستش رو از روی لباس گرفتم
فلیکس: هیونجین...
هیونجین: دستت رو بردار
لحنش دستوری بود پس با تردید اروم دستم رو پایین اوردم که دستش رو روی سینه ام گذاشت و نی*پلم رو گرفت و محکم فشار داد که ناله ای کردم و پیشونی ام رو روی سینه اش گذاشتم
هیونجین: من رئیستم اره؟
و محکمتر فشار داد
فلیکس: ایییی ببخشید اهه مجبور بودم
هیونجین: که اینطور
فلیکس: هیونجین...
هیونجین: هیچی نشنوم بزار اروم بشم وگرنه برات بد میشه
اروم سری تکان دادم که دستش رو بیرون اورد و و دور کمرم حلقه کرد و سرش رو داخل گردنم برد و بوسه ای روی ترقوه ام گذاشت و نفس عمیقی کشید
فلیکس: هیونجین
هیونجین: بگو
فلیکس: من...خب...
#فیک #استری_کیدز #هیونجین #هوانگ_هیونجین #فلیکس #لی_فلیکس #استریکیدز #هیونلیکس
دور هم نشسته بودیم هیونجین رفته بود بالا گفته بود وقتی شام شد صداش کنم و دقیق از وقتی سولیکس اومده بود همش بهم چسبیده هرجا میرفتم مثل یک جوجه اردکی که به دنبال مامانش میره دنبالم بود حتی چند بار که اشپزخانه رفتم همراهم بود میگفت میترسه که من دوباره غیب بشم از جام بلند شدم
سولیکس: کجا هیونگ
فلیکس: سرویس بهداشتی نکنه میخواهی بیایی؟
سولیکس لبخندی زد
سولیکس: اره
با چشمای گرد نگاهش کردم که بچه ها زدن زیر خنده سولیکس اروم خندید
سولیکس: چه خوب...
اروم خندیدم
فلیکس: هعی بچه پرو چطور...
حرف فلیکس با صدای هیونجین نصفه موند
هیونجین: من تاحالا همراهش نرفتم اون وقت تو میخواهی بری
همه به سمتش برگشتن که داشت از پله ها پایین میومد یک استايل کلاسیک سورمه ای زده بود و آستین های لباس مردونش رو با آرچ تا زده بود و رگ های دستش رو به نمایش گذاشته بود فلیکس به جرعت میتونست بگه که اون مرد کسی بود که میخواستش به تمام معنا جذاب و هات... هان از سر جاش بلند شد و کمی جلو اومد و کنار فلیکس ایستاد
هان:میشه خودت رو معرفی کنی
هیونجین نگاهش رو از فلیکس گرفت و به هان داد جلو اومد و روبه روش ایستاد
هیونجین: هوانگ هیونجین
هان اخمی کرد
هان:تو فلیکس و بعد مارو دزدیدی؟
هیونجین هم مثل هان اخم کرد
هیونجین: من فلیکس رو ندزدیدم ولی شما رو اره
سونگمین بلند شد
سونگمین: یعنی چی فلیکس رو ندزدیدی
وضعیت داشت بد میشد اگر جلو هیونجین رو نگیرم همه چی رو میگه
هیونجین: فلیکس مال...
فلیکس: عااااا...صبر کنید من بگم
هان: چرا جیغ میزنی
کمی صدام رو پایین اوردم
فلیکس: ببخشید خوببب...میدونید که من تو گی بار کار میکنم هیونجین اومد اونجا گفت یکی رو میخواد که براش کار کنه جک هم من رو معرفی کرد چون حقوق خوبی داشت وقتی اومدم فهمیدم کار تمام وقته نمیتونستم بیام خونه و گوشیم رو گرفتن چون نباید با بیرون ارتباط داشته باشم برای کارشون خطر داره
هیونجین از دروغی که گفتم پوزخندی زدم
جونگین:مگه کارش چیه؟
فلیکس: اممم...رئیس شرکته
سولیکس: شرکت چی؟
فلیکس:عاممم...خب ...الان ولش کنید بعدا بهتون میگم
نمیتونستم بگم که هیونجین رئیس بزرگترین شرکت مواد مخدر هسته و تازه قاچاق هم میکنه اگر بفهمن که جنگ جهانی سوم میشه هیونجین هم هیچ کمکی نمیکرد فقط با اخم نگاهم میکرد میتونستم از چشماش بخونم که داره میگه میدونم باید باهات چه کار کنم فقط صبر کن و این باعث استرس بیشترم میشد
هان:باش پس بعدا بگو
اروم سری تکان دادم
هیونجین: فلیکس بیا اتاقم
و بدون هیچ حرفی برگشت و از پله ها بالا رفت
"فلیکس: وای بدبخت شدم"(داخل دلش گفت)
سولیکس: هیونگ منم باهات میام
با تعجب نگاهش کردم
فلیکس: کجا
سولیکس: پیش رئیست
فلیکس: چه کارش داری
سولیکس: کارش ندارم همراهت میام که اگر خواست بلایی سرت بیاره خودم بزنمش
خیلی سعی کرده بودیم جلوی خندمون رو بگیریم ولی دیگه تحملش سخت بود پس همه زدیم زیر خنده که سولیکس اخمی کرد
سولیکس :هیونگگگ من جدی بودم
فلیکس: بچه بشین سر جات
سولیکس: من میام
هان:سولیکس از سر جات بلند نمیشی من خودم همراهش میرم
فلیکس: هیونگ چی داری میگی
هان: ممکنه بلایی سرت بیاره
فلیکس: نمیاره
سونگمین: ولی اگر...
فلیکس: بچه ها من دارم باهاش زندگی میکنم
هان: باشه باشه برو ولی اگر اتفاقی افتاد صدام کن
باشه ای گفتم و از پله ها بالا رفتم در زدم و وارد شدم هیونجین روی صندلی کارش نشسته بود نگاهش رو از برگه ها گرفت و به من داد ضربه ارومی به پاش زد
هیونجین: بیا اینجا
بدون هیچ حرف و مخالفتی سمتش رفتم و روی پاهایش نشستم یک دستش رو پشت کمرم گذاشت و دیگری رو زیر تیشرتم برد که سریع دستش رو از روی لباس گرفتم
فلیکس: هیونجین...
هیونجین: دستت رو بردار
لحنش دستوری بود پس با تردید اروم دستم رو پایین اوردم که دستش رو روی سینه ام گذاشت و نی*پلم رو گرفت و محکم فشار داد که ناله ای کردم و پیشونی ام رو روی سینه اش گذاشتم
هیونجین: من رئیستم اره؟
و محکمتر فشار داد
فلیکس: ایییی ببخشید اهه مجبور بودم
هیونجین: که اینطور
فلیکس: هیونجین...
هیونجین: هیچی نشنوم بزار اروم بشم وگرنه برات بد میشه
اروم سری تکان دادم که دستش رو بیرون اورد و و دور کمرم حلقه کرد و سرش رو داخل گردنم برد و بوسه ای روی ترقوه ام گذاشت و نفس عمیقی کشید
فلیکس: هیونجین
هیونجین: بگو
فلیکس: من...خب...
#فیک #استری_کیدز #هیونجین #هوانگ_هیونجین #فلیکس #لی_فلیکس #استریکیدز #هیونلیکس
- ۲.۰k
- ۱۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط