نامجون: ا.ت پاشو رسیدیم

نامجون: ا.ت پاشو رسیدیم
ا.ت: ترو خدا بزار بخوابم
نامجون: بغلش کرد از هواپیما اومدیم بیرون
ا.ت: ییااا ولم کن بزارم زمین
نامجون: باشه
بعد از اون رفتیم هتل اصلا حواسم نبود نامجونم هم اتاقیمه
داشتم لباسمو در می‌آوردم که نامجون اومد
ا.ت: بببررووو بیرون دارم لباس عوض میکنم
نامجون:هوم فرصت خوبیه که تورو مال خودم کنم
ا.ت: عه نه فرصت بدیه توی هتل آخه
نامجون : هههیییسسس

اومد سمتم لبامو وحشیانه مک میزد همونطور لباسش هم در آورد خوابوندم روی تخت
هرچقدر دستو پا زدم نشد
نامجون: بیبی تکون نخور وگرنه کارمون سخت تر میشه
ا.ت: نامجون تروخدا
نامجون: هیس اگر میخوای کارمون راحت پیش بره ساکت باش
دیدگاه ها (۱)

فردا صبح خواستم پاشم ‌که یاد دیشب افتادمشب من از شدت درد بیه...

اتاقی که نامجون و ا.ت تو اونجا میخوابیدن

فردا صبح وسایلمو چیده بودم سوار ماشین شدم رفتم فرودگاه موقعی...

معلم اومد تو کلاس ومعلم : نامجون بیا این مسئله رو حل کننامجو...

عشق مافیا

pt2

پارت³⁵جیمین بعد اون اتفاق همش داشتم خودمو سرزنش میکردم هنوز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط