***سراب***
***سراب***
عزیزم یادی ز ما کن
نظری به این دل تنهای ما کن
مارا در این غربت جز تو کسی نیست
با توبودن آرزویی بیش نیست
میدانستم رسیدن به تو خواب است
این آب زلال که میدیدم سراب است
چه می شد که به تو میرسیدم
حرفهای دلت را میشنیدم
می شنیدم که میگویی با منی
هر لحضه هر جا در فکر منی
من هم با تو بودم در این دنیا
تا نباشم این قدر بی کس و تنها
فراغت ای یار مرا کشت
میزند داغ غم را بر سینه ام با مشت
گر به تو میرسیدم
زنده میگشت تمام امیدم
امید آن که زندگی با تو زیباست
اما چه کنم که این ها همه رو یاست
میدانم که به تو نخواهم رسید
پس چرا به این دل دهم بی خودی امید
پس میشویم چشمانم را از این خواب
دل نمیبندم دگر به این سراب*
عزیزم یادی ز ما کن
نظری به این دل تنهای ما کن
مارا در این غربت جز تو کسی نیست
با توبودن آرزویی بیش نیست
میدانستم رسیدن به تو خواب است
این آب زلال که میدیدم سراب است
چه می شد که به تو میرسیدم
حرفهای دلت را میشنیدم
می شنیدم که میگویی با منی
هر لحضه هر جا در فکر منی
من هم با تو بودم در این دنیا
تا نباشم این قدر بی کس و تنها
فراغت ای یار مرا کشت
میزند داغ غم را بر سینه ام با مشت
گر به تو میرسیدم
زنده میگشت تمام امیدم
امید آن که زندگی با تو زیباست
اما چه کنم که این ها همه رو یاست
میدانم که به تو نخواهم رسید
پس چرا به این دل دهم بی خودی امید
پس میشویم چشمانم را از این خواب
دل نمیبندم دگر به این سراب*
- ۶۴۷
- ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط