──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──
نـقــاب⁸³
نگاهم ناخودآگاه دنبال نفر چهارم گشت.
جیان نبود..
احتمالاً اون هم اومده بود..فقط اینجا نبود.
نگاهم روی تهیونگ ثابت موند.
لباس‌هاش هنوز همون لباس‌های عصر بود و خستگی توی صورتش کاملاً پیدا بود.
یهو سرش برگشت و نگاه‌مون به هم گره خورد.
چشماش مثل قبل غیرقابل خوندن نبود.
می‌تونستم عمق احساسش رو ببینم.
اما..ذهنم نمی‌ذاشت اون احساسات رو باور کنم.
از بچگی بدون هیچ عشق و محبتی بزرگ شدم..
با صدای مین‌هیوک به خودم اومدم.
_رزا..حالت خوبه؟
کنار جونگ‌کوک وایسادم و گفتم:خوبم..فقط یه‌لحظه حالت تهوع بهم دست داد
مین‌‌هیوک ابروهاشو بالا انداخت و لبخند بزرگی زد.
یهو گرمای دست جونگ‌کوک رو دوباره روی پهلوم احساس کردم.
نگاهم ناخودآگاه سمتش رفت.
نگاهش رو توی صورتم چرخوند و آروم پرسید:هنوز حالت بده؟
متعجب سرمو تکون دادم.
+نه..بهترم
چند ثانیه نگاهم کرد.
بعد خیلی آروم گفت:اگه دوباره حالت بد شد،بهم بگو
ابروهام کمی بالا رفت.
نگرانی..
از جونگ‌کوک؟
همون آدمی که حتی وقتی حالم بد بود،بیشتر شبیه بازجوها رفتار می‌کرد تا کسی که نگرانمه؟
با سنگینیِ نگاهی که روی خودم احساس می‌کردم برگشتم.
اونور سالن جیان نشسته بود روی یه صندلی،لیوان ویسـ‌‌کی رو سر میکشید و با حسادت نگاهم میکرد.
_اهم..
با صدای مین هیوک برگشتم.
با لبخند شیطنت آمیزش گفت:خب خب..پس باید بیشتر مراقب خانم رزا باشی،جونگ‌کوک
جونگ‌کوک نگاه کوتاهی بهش انداخت و گفت:عمو..
مین‌هیوک خندید و گفت:باشه،باشه..چیزی نمی‌گم
اما نگاهش هنوز پر از شیطنت بود.
من چیزی از حرف‌هاشون نمی‌فهمیدم.
فقط متوجه شده بودم از وقتی برگشتم،رفتار جونگ‌کوک عجیب شده.
نه اینکه مهربون شده باشه..
اما انگار چیزی توی رفتارش تغییر کرده بود.
هر چند دقیقه یک‌بار نگاهم می‌کرد.
وقتی کسی از کنارم رد می‌شد،ناخودآگاه منو سمت خودش می‌کشید تا کسی به من نخوره..
حتی وقتی یکی از خدمتکارها سینی نوشیدنی رو آورد،قبل از اینکه چیزی بردارم،جونگ‌کوک خیلی کوتاه گفت:نه
متعجب نگاهش کردم.
+نه چی؟
نگاهش روی سینی موند و سرد گفت:چیزی نمی‌نوشی
ابروهام بالا رفت.
+چرا؟
چند لحظه سکوت کرد.
بعد خیلی ساده گفت:فقط بهتره امشب چیزی ننوشی
با تعجب نگاهش کردم.
این دیگه واقعاً عجیب بود.
+تو امشب خیلی عجیبی،می‌دونی؟
اما چیزی نگفت و نگاهشو ازم گرفت.
اما من هنوز نمی‌فهمیدم دلیل این رفتار ناگهانی چیه...

#فیک#رمان#جیمین#بی_تی_اس#نقاب#وی#تهیونگ#جونگکوک#شوگا#نامجون#جی_هوپ#جین#سناریو
دیدگاه ها (۴۹)

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁸²رزا سر تکون داد و گفت:اون کای بود برا...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁸¹چقدر این قیافه برام آشناست..ابروهام ن...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁷⁴صدای آروم پرنده‌ها با صحبت‌های دور می...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁷¹مین‌هیوک که متوجه شد،با خنده گفت:آقای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط