پس از سلام، جواب سلام لازم نیست؟
پس از سلام، جواب سلام لازم نیست؟
برای زخمی راه، التیام لازم نیست؟
رسیدنم به تو واجب ترین نیازم بود
و گر نه باقی درخواست هام، لازم نیست
برای حاجی احرام بسته ی حرمت
دگر زیارت بیت الحرام لازم نیست
کبوترانه، هوای تو را به پر دارم
برای کفتر جلدت که دام لازم نیست
اگر چه زشت و سیاهم، ولی مگر آقا
در این عمارت شاهی، غلام لازم نیست!؟
اگر چه ساکن اینجام، خانه ام آن جاست
کبوتری شده ام کاشیانه ام آن جاست
چه بارگاه قشنگی چه مرقدی داری
عجب مناره و صحن و چه گنبدی داری
که گفته است غریبی میان ما وقتی
همیشه دور و برت رفت و آمدی داری
جناب گل پسر هفتم از قبیله ی یاس
شمیم روح نواز محمدی داری
به آبروی تو شرمنده آبرومندست
رئوف هستی و الطاف بی حدی داری
میان این همه خوبان که دورتان جمعند
خودم که معترفم نوکر بدی داری
و عاشقانه ضریحی پر از غزل دارد
ضریح نیست که کندویی از عسل دارد
سپاس آن که به دنیا اباالجوادم داد
سپس گدا شدن خانه زاد یادم داد
ورودم از در باب الجواد واسطه ای ست
همیشه کم طلبیدم خودش زیادم داد
به من چه شاعرم اصلاً خودش که می دانست
نه دعبلم نه فرزدق نه با سوادم، داد
جهان سراغ ندارد رئوف تر از او
هنوز کاسه ی دستم نشان ندادم داد
در آسمان همه بر نوکریش مفتخرند
فدای آن که چنین حُسن انتخابم داد
کشید دست مرا ثامن الحجج رفتم
فقیر بودم و مشهد برای حج رفتم...
برای زخمی راه، التیام لازم نیست؟
رسیدنم به تو واجب ترین نیازم بود
و گر نه باقی درخواست هام، لازم نیست
برای حاجی احرام بسته ی حرمت
دگر زیارت بیت الحرام لازم نیست
کبوترانه، هوای تو را به پر دارم
برای کفتر جلدت که دام لازم نیست
اگر چه زشت و سیاهم، ولی مگر آقا
در این عمارت شاهی، غلام لازم نیست!؟
اگر چه ساکن اینجام، خانه ام آن جاست
کبوتری شده ام کاشیانه ام آن جاست
چه بارگاه قشنگی چه مرقدی داری
عجب مناره و صحن و چه گنبدی داری
که گفته است غریبی میان ما وقتی
همیشه دور و برت رفت و آمدی داری
جناب گل پسر هفتم از قبیله ی یاس
شمیم روح نواز محمدی داری
به آبروی تو شرمنده آبرومندست
رئوف هستی و الطاف بی حدی داری
میان این همه خوبان که دورتان جمعند
خودم که معترفم نوکر بدی داری
و عاشقانه ضریحی پر از غزل دارد
ضریح نیست که کندویی از عسل دارد
سپاس آن که به دنیا اباالجوادم داد
سپس گدا شدن خانه زاد یادم داد
ورودم از در باب الجواد واسطه ای ست
همیشه کم طلبیدم خودش زیادم داد
به من چه شاعرم اصلاً خودش که می دانست
نه دعبلم نه فرزدق نه با سوادم، داد
جهان سراغ ندارد رئوف تر از او
هنوز کاسه ی دستم نشان ندادم داد
در آسمان همه بر نوکریش مفتخرند
فدای آن که چنین حُسن انتخابم داد
کشید دست مرا ثامن الحجج رفتم
فقیر بودم و مشهد برای حج رفتم...
- ۱۱۲
- ۱۱ بهمن ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط