p
p⁴
_ _ _
قسمت ۴ : اجبار
ا/ت دقیقا نمیدونست در چه وضعیتی قرار داره (وضعیت خوب 😁خیلی هم دلت بخواد خیلیا دوس دارن جات باش) بین ی دوراهی قرار گرفته بود که مطمئن نبود اسمش دو راهی شاید اجبار ، اجباری که هم ممکن خوب باش هم بد ولی حس ترس مانع میشد و حس کنجکاوی باعث میشد بخواد انجامش بده
ویو ا/ت :
(از این به بعد وی با این - علامت ا/ت + با این علامت) دوس داشتم امتحان کنم ببینم زندگی ی خون اشام جذاب چجوری خو اصن به من چه ولی زندگی من که ارزش ادامه دادن نداره پس بیا انجامش بدیم مگه چه اتفاقی میخواد بیفته
ویو راوی :
اما ا/ت از اتفاق های مقابلش خبر نداشت نمیدونه که داره در ی چاه عمیق گرفتار میشه اما بنظرتون میتونه از این چاه بیرون بیاد؟ ا/ت انتخابش رو کرده بود به سمت وی حرکت کرد و گفت
ویو ا/ت :
بعد از کلنجار رفتن با خودم تصمیمم رو گرفتم پس رفتم پیش وی که بهش بگم
+ من تصمیمم رو گرفتم ولی باید از چند تا سوال پرسم
_تصمیمم خوبی گرفتی بهت قول میدم تا آخر ازت مراقبت کنم سوالات هم باش برای بعد به خدمتکار میگم اتاقت رو نشونت بده
ا/ت که خیلی خسته و گیج شده بود از اتفاق رخ داده زیاد پا پیچ نشد همراه خدمتکار رفت وقتی وارد اتاق شد (کرکو و پراش ریخت😂) +کمتر چرت و پرت بگو ولی خدایی خوشگله
اتاقی با تم سفید و طلایی که خود این اتاق اندازه ی خونه بود ا/ت خیلی خسته بود و زیاد به دورو برش اهمیت نداد و خودشو پرت کرد رو تخت و با فکرای سرش به خواب فرو رفت
پایان قسمت ۴
منتظر باش !
حمایت کن دیگه داداش😂
_ _ _
قسمت ۴ : اجبار
ا/ت دقیقا نمیدونست در چه وضعیتی قرار داره (وضعیت خوب 😁خیلی هم دلت بخواد خیلیا دوس دارن جات باش) بین ی دوراهی قرار گرفته بود که مطمئن نبود اسمش دو راهی شاید اجبار ، اجباری که هم ممکن خوب باش هم بد ولی حس ترس مانع میشد و حس کنجکاوی باعث میشد بخواد انجامش بده
ویو ا/ت :
(از این به بعد وی با این - علامت ا/ت + با این علامت) دوس داشتم امتحان کنم ببینم زندگی ی خون اشام جذاب چجوری خو اصن به من چه ولی زندگی من که ارزش ادامه دادن نداره پس بیا انجامش بدیم مگه چه اتفاقی میخواد بیفته
ویو راوی :
اما ا/ت از اتفاق های مقابلش خبر نداشت نمیدونه که داره در ی چاه عمیق گرفتار میشه اما بنظرتون میتونه از این چاه بیرون بیاد؟ ا/ت انتخابش رو کرده بود به سمت وی حرکت کرد و گفت
ویو ا/ت :
بعد از کلنجار رفتن با خودم تصمیمم رو گرفتم پس رفتم پیش وی که بهش بگم
+ من تصمیمم رو گرفتم ولی باید از چند تا سوال پرسم
_تصمیمم خوبی گرفتی بهت قول میدم تا آخر ازت مراقبت کنم سوالات هم باش برای بعد به خدمتکار میگم اتاقت رو نشونت بده
ا/ت که خیلی خسته و گیج شده بود از اتفاق رخ داده زیاد پا پیچ نشد همراه خدمتکار رفت وقتی وارد اتاق شد (کرکو و پراش ریخت😂) +کمتر چرت و پرت بگو ولی خدایی خوشگله
اتاقی با تم سفید و طلایی که خود این اتاق اندازه ی خونه بود ا/ت خیلی خسته بود و زیاد به دورو برش اهمیت نداد و خودشو پرت کرد رو تخت و با فکرای سرش به خواب فرو رفت
پایان قسمت ۴
منتظر باش !
حمایت کن دیگه داداش😂
- ۲.۵k
- ۲۳ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط