قصد دارم غزلـــم را به تو تقدیــــــــم کنم

قصد دارم غزلـــم را به تو تقدیــــــــم کنم
شاه بیــت غـزلـم را ، ز ، تو ترسیـــم کنــم

قصد دارم بنویســم ز محبـــت ، از عشــق
ولی از قبــــل ، دلت را تهـــی از بیـــم کنم

قصــــد دارم غزلـم را بِسُـــرایــــم با عشق
مزد آن قلب تو را یک شبـــه تسلیــــم کنم

خواهشم برتو همین است بخوانی باعشق
تا دو چشمان پُر از اشک تو از سیــــم کنم

غزلم پُر شده از محنت و از درد و غمــــت
خواستم با نگـه مست تو چون ، نیــم کنم

غزلم گشت تمــــام و نفســـم بنــــد آمــــد
قصد دارم غم خود با تو چو تقسیم کنــم
گر چه سخت است برایم که ببینم اشکت
قصد دارم غزلـــم را به تو تقدیــــــم کنم...
دیدگاه ها (۱)

،🌺 زندگی بی حوصله تر از اونه که صبر کنه ما حال دلمون رو خوب ...

گفت بخداقسم تاپای مرگ باهاتم.....خدایامن به عظمت اسم تواوراب...

ای تو برقلب من از هرکه سزاوارتریناین منم در ره جانان تو غمخو...

ما شرحِ هزارنامه‌ی در به دریمییلاقِ پرنده‌هایخونیـــن جگـــر...

dark life = 12

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط