خاطراتم را بده دست پرستو ها برو

خاطراتم را بده دست پرستو ها برو
زجر دارم میکشم خوبم ...همین حالا برو

دیر دارد میشود مجنون لیلای روی من
تا که جان نسپرده در آغوشت این لیلا برو

اینقدر دل دل نکن دل را به کشتن میدهی
سوز دارد قلب من یا راحتم کن یا برو

مرگ تدریجی است دل کندن از آغوشت ولی
من که مدتهاست مرده ام کم کنم ازمن و ازما برو

گرچه طوفان آرزوهای مرا باد برد
گرچه سهمم از زندگی این نبود اما برو

می روی گم میشود دل در غبار رفتنت
خواهشا امشب بمان فردا،...نه پس فردا برو
دیدگاه ها (۵)

صبح جمعست و من از عشق تو بیدار شدمندبه ی چشم تو را خواندم و ...

‍ تا عشق خدا هست؛ تنها نیستی.تا مهربانیش بی انتهاست ؛ غمگین ...

مرد اگر عاشق شود شب زنده داری میکندزن ولی در عاشقــی ها بیقـ...

هر چه کردم که فراموش کنم آه نشدرفتم از خاطر و ، دلتنگِ دلم گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط